162حتّى عدهاى از حجّاج مفهوم حقيقى و تاريخچۀ جمرات را نمىدانند و به عنوان مناسك حج آن را انجام مىدهند ...». 1
11 - خسى در ميقات
جلال آل احمد در سال 1343 خورشيدى به سفر حج رفته و كتاب خسى در ميقات را در اين ارتباط نوشته است. جلال از همان ابتداى سفر، به دقّت جزئيّات را با دقت بررسى كرده و اعمال و رفتار همسفران خود را زير نظرِ تيزبين خود گرفته است. او نظريّات سياسى، اجتماعى و دينى خود را در اين سفر، در كتاب خود بيان كرده است.
وى نخست، از اينكه در چنين سفرى به فكر سلامتى خود است و از داروهايى كه براى خود تدارك ديده به خود اعتراض مىكند كه: «اَهه، بابا تو هم، آمدهاى حج و آن وقت اين همه در بند خود بودن؟!...». 2
جلال از نابسامانى امور حج در عربستان شكايت مىكند كه: « براى حج هيچ نوع تشكيلاتى از قبل فراهم نيست، امر حج را رها كردهاند به درماندهترين، بدوىترين، تعليمات نديدهترين و فقيرترين لايههاى اجتماعى؟!...». 3
او در خلال نوشته هايش از مسائل سياسى و بيان دردهاى اجتماعى غفلت نورزيده و از اينكه فلسطينيهاى رانده شده از غزّه، با گدايى زندگى را مىگذرانند متأثّر است.
جلال در جدّه با جوانى كه از نيروهاى انتظامى است برخورد مىكند. او را به بحثهاى سياسى مىكشاند و مىفهمد كه سخت مخالف اوضاع است و اصلاً مخالف حج وآن را يك آبروريزى مىداند كه نمى گذارند به هيچ كارى برسند و علّت عقب افتادگى آنهاست! در مدينه با واعظى مواجه مىشود كه همفكر خود اوست: «... با ريخت هندى وبه عربى تاحدّى فصيح چيزى مىگفت در حدود چرنديات «غربزدگى» كه ديدم عجب! مطلب آنقدر عوامانه بوده كه واعظى در مدينه طرحش كند و لابد هر روز... امّا از ايمان