126روز دوشنبه به عرفات بوديم. مردم پر خطر بودند از عرب. چون از عرفات بازگشتيم دو روز به مكّه بايستادم و به راه شام بازگشتم سوى بيت المقدّس.» 1
در صفر دوم (سنۀ تسع و ثلاثين و اربع مائه) «سجلّ سلطان بر مردم خواندند كه:
امير المؤمنين مىفرمايند: حجّاج را امسال مصلحت نيست كه سفر حجاز كنند كه امسال آنجا قحط و تنگى است و خلق بسيار مردهاند! اين معنا به شفقت مسلمانى مىگويم. و حجاج در توقّف ماندند و سلطان جامۀ كعبه مىفرستاد به قرار معهود - كه هرسال دو نوبت جامۀ كعبه بفرستادى - و اين سال چون جامۀ كعبه به راه قلزم گسيل كردند من با ايشان برفتم.» 2
ناصر خسرو پس از آنكه به مدينه رسيده، آن را بخوبى توصيف كرده و گفته است:
«پس ما دو روز به مدينه مقام كرديم و چون وقت تنگ بود برفتيم، راه سوى شرق بود، به دو منزلى از مدينه كوه بود و تنگههايى چون دره كه آن را «جُحفه» مىگفتند و آن ميقات مغرب و شام و مصر است و ميقات آن موضع باشد كه حج را احرام گيرند و گويند يك سال آن جا حجّاج فرود آمده بودند؛ خلقى بسيار، ناگاه سيلى در آمده و ايشان را هلاك كرده و آن را بدين جهت جحفه نام كردند. ميان مكّه و مدينه صد فرسنگ باشد اما سنگ است و ما به هشت روز رفتيم.
يكشنبه ششم ذى حّجه به مكّه رسيديم. به بابالصّفا فرود آمديم و اين سال به مكّه قحطى بود. چهارمن نان به يك دينار نيشابورى بود و مجاوران از مكه مىرفتند و از هيچ طرف حاج نيامده بود. روز چهارشنبه به يارى حق به عرفات حج بگزارديم و دو روزبه مكّه بوديم و خلق بسيار ازگرسنگى و بيچارگى از حجاز روى بيرون نهادند به هر طرف.» 3
در سفر سوم هم نوشته: «... و در رجب، سنۀ اربعين و أربعمائه، ديگر بار مثال سلطان بر خلق خواندند كه به حجاز قحطى است و رفتن حجّاج و مصلحت نيست