41
فرود آمدن جرهميان در سرزمين حرم
ازرقى در اخبار مكه آورده است: پدربزرگم از مسلم بن خالد زنجى، از ابن جريح، از كثير بن كثير، از سعيد بن جبير، از ابن عباس نقل مىكند كه گفت:
«چون خداوند آب زمزم را براى مادر اسماعيل بيرون آورد و درحالى كه هاجر كنار زمزم بود، كاروانى از جُرهميان، كه از شام برمىگشت، گذارش از راهِ پايين مكه بود. آنان پرندگانى را ديدند كه در كنار آب در حال پروازند، به يكديگر گفتند در اين منطقه آب و ساكنى نبود. دو تن از افراد خود را براى جست و جو فرستادند و آن دو نزد مادر اسماعيل آمدند و با او سخن گفتند و سپس به كاروان خود بازگشتند و موضوع هاجر را به كاروانيان خبر دادند.
همۀ كاروانيان برگشتند و به هاجر سلام دادند و او پاسخ سلام ايشان را داد.
آنان پرسيدند: اين آب از كيست؟ هاجر گفت: از من است. گفتند: آيا اجازه مىدهى كه ما هم با تو كنار اين آب فرود آييم و زندگى كنيم؟ گفت: آرى».
ابن عباس مىگويد پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:
«چون هاجر دوست مىداشت با مردم انس داشته باشد، چنان پاسخى به او القا شد كه به ايشان بگويد. كاروانيان آنجا فرود آمدند و كسى نزد زن و فرزند خود فرستادند كه آنان هم آمدند و همگى زير خاربنان و درختان فرود آمدند و همانجا سايبانها فراهم آوردند.