92بعد از انجام سعى، سرم را به دست قيچىدارى سپردم كه عوض چيدن چند مو، درست مثل بچه دبستانىهايى كه مدير مدرسه براى مجبور كردن آنها به اصلاح سر، چهار راهى وسط سرشان مىگذارد سرم را خراب كرد، جز آنكه او عوض چهار راه دو چاه در سر ما كند. خوبختانه موى سرم چندان زياد نبود كه معلوم شود اما آن قدر چشمك مىزد كه دوستان متوجه شوند. و توصيه اينكه سرتان را در اين موارد به زير تيغ و قيچى هركسى ندهيد. خسته و كوفته به گوشهاى نشستيم و پس از اندكى استراحت، راهى منزل و عوضكردن لباس و خوردن صبحانه شديم.
آقاى قرائتى گفت: ديشب زنى در مسجدالحرام آمد كه با مادرش آمده و دو درصد بينايى دارد و مىگويد طواف نمىكنم و راضى نيستم تو هم طواف كنى و اصلاً گوشهاى مىنشينيم و كسى نمىفهمد كه ما طواف نكردهايم!! البته اين نمونهها نادر است اما معلوم نيست اين افراد براى چه به اين سفر مىآيند، براى پز دادن يا انجام تكليف شرعى؛ آقاى قرائتى گفت از خدا خواسته بودم مرا به گونهاى كند كه مردم با ديدن من به ياد خدا بيفتند؛ الان فكر مىكنم تا حدودى اينطور است هركس مىبيند ناخود آگاه مىگويد...! يعنى بله معلم تلويزيونى ما. لطيفهاى هم گفت كه به حاجى سفارش كرده بودند پس از دستشويى سيفون را بكشد، او هم پس از دستشويى نزد مدير كاروان آمده كه سيفون را بده ببرم بكشم؟!
يكى از دوستان روحانى گله شديد مىكرد كه چند پير فرتوت مريض دارند كه حتى يك قدم نمىتوانند راه بيايند و بايد آنان را به دوش بكشند، او هيأت پزشكى را مقصر مىدانست. خود من هم چند پيرزن خميده را ديدم كه دست در حال ركوع راه مىرفتند البته پيداست چقدر روزهاى وقوف در عرفات و منى سختى مىكشند و سختى به ديگران مىدهند.
زمانى كه همه مشغول طوافند، در كنار ديوارهاى خانه كعبه تا اندازهاى خلوت است، زائران خانه خدا الغب مشغول تبرك به ديوارها هستند، در برخى قسمتها از اين كار نهى مىشود، امسال كمتر ديدم كه از اين كار منع كنند، آنگونه كه مردم را از اطراف مقام ابراهيم مىپراكنند. در كنار ديوار خانه خدا برخى از شيعيان شكم خود را به ديوار