75الشبهات فى التوحيد از محمد بن عبدالوهاب، برخى چاپ چهارم و برخى چاپ پنجم تا هفتم و جزوات مذكور همه طبع 1414. در نزديكى قبا، مسجد جمعه است كه شمارى از زائران به ديدار آن مىشتابند، سال كذشته سرى به آن مسجد زديم كه چون وقت نماز نبود تعطيل بود، البته مسجد قبا حتى در غير وقت نماز نيز باز است.
ديدار با يك جوان انقلابى الجزايرى
شب قبل در يك كتابفروشى، فردى الجزايرى را ديدم. اندكى صحبت كرديم معلوم شد فارسى تا اندازهاى مىداند و آن را در افغانستان فراگرفته، قيافهاش كاملاً شبيه ايرانىها و خودش هم متعجب و گفت ديگران نيز همين را مىگويند. با او قرار گذاشتم امروز در بقيع همديگر را ببينيم. ساعت پنج آمد، كتاب اكذوبة تحريف القرآن را به او دادم و قسمتهايى را كه شامل برخى روايات تحريف در كتب اهلسنت و اقوال علماى شيعه در نفى تحريف بود برايش خواندم. خيلى تعجب كرد. از صحبتهايش معلوم شد يكى از مبارزان الجزايرى است كه به اروپا رفته و گفت كه با زحمت مىتواند به الجزاير سر بزند. او گفت در افغانستان در گروههاى جهادى بوده است. اطلاعات بيشترى نداد اما آدرس من را در ايران گرفت تا نامه بنويسد؛ او كاملاً با مآخذ مهم حديثى و تاريخى آشنا بود و به احتمال تحصيلات علوم دينى نيز داشت. من بعدها متوجه شدم كه تعداد زيادى الجزايرىها و مصرىها در افغانستان دوره ديدهاند و حتى در مصر حكومت، آنها را «اعراب افغانى» مىنامد.
در مكتبة الغرباء
شب گذشته به مكتبة الغرباء سر زدم و بلافاصله با جوانى كه خود را مدرس دانشگاه مدينه مىدانست بحثم شد، كسان ديگرى نيز بودند، عناد فراوانى با تشيع دارند و اساساً حاضر به پذيرش هيچ چيزى نبودند. سالهاى قبل نيز به اين كتابفروشى سر مىزدم، صاحب آن و نيز بيشتر مشتريان خاص آن، از سلفىهاى بسيار افراطى هستند، ظاهراً با حكومت نيز ميانهاى ندارند زيرا هرچه سعى مىكردم تا مسألۀ آمريكا و حضور آنها را در عربستان مطرح كنم گويا از ترس چيزى نمىگفتند اما يكبار هم رسماً پذيرفت كه اين اقدامات مورد