66روايت در باب تجسيم و تشبيه بود پذيرفتند و در عقايد كلامى خود در دام سختى گرفتار شدند. اكنون نيز اين روايات در كتب صحاح موجود است. ركن ديگر عقايد اهل حديث اعتناى كامل به صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله بود؛ از نگاه آنان همۀ صحابه عادل بودند و نمىبايست هيچكدام آنها مورد لعن قرار گيرند، آنها در واب اين قبيل سئوالات كه چرا خود صحابه با يكديگر درگير شده و آيا كداميك بر حقند، به راحتى مىگويند: آنها همه بر حقند و همه اهل اجتهاد، به علاوه رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين فتنهها خبر داده بود و چارهاى جز رخدادن اين تحولات نبوده است. البته اين امر شامل اميرالمؤمنين عليه السلام نمىشد زيرا اكثر اهل حديث عثمانى مذهب بوده و حكومت امام را به رسميت نمىشناختند. آنها تنها سه خليفه اول را بر حق مىشناختند، تنها احمد حنبل بود كه به اصرار توانست امام را نيز بر آنها بيفزايد. البته خلفاى اموى را نيز بر حق مىدانستند اما اعتقاد به آنها ربطى به عقايد دينى آنها ندشات. بىدليل نيست كه ميراث اين عقيده هنوز در سعودىها وجود دارد و كتاب «فضايل اميرالمؤمنين يزيد!» در آنجا چاپ مىشود.
بد نيست اشاره كنيم كه در ميان خلفاى عباسى، تنها مدافع حنابله، متوكل عباسى بود كه براى راضى كردن آنها دست به كشتار شيعيان زده و جهت جلوگيرى از زيارت قبر امام حسين عليه السلام دستور داد تا كربلا را شخم بزنند و بر آن آب ببندند. اين همان اعتقادى است كه اكنون در عربستان احيا شده است. متوكل عباسى در مجالس جشن و سرور، خود را شبيه امام على عليه السلام در مىآورد و مسخره مىكرد. همين شخص هدايايى براى احمد حنبل مىفرستاد و با اهل حديث همدلى و همراهى مىكرد. اينان به تدريج از بين رفتند تا آنكه ابن تيميه در اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم مجدداً عقايد آنها را با افراط بيشترى احيا كرد. بعدها در قرن دوازدهم بار ديگر محخمد بن عبدالوهاب همين حرفها را تكرار كرد و امروز اعقاب او دست در دست آلسعود مىكوشند تا با استفاده از امكانات موجود در عربستان اين عقيده را بر مسلمانان عالم تحميل كنند.
اخبارىگرى سعودىها سبب شد تا در آغاز قرن جديد و حتى تا چند دهۀ قبل، عالمان وهابى با هر پديدۀ تازهاى حتى صنايع و اختراعات جديد به عنوان بدعت برخورد كرده و