67با هر چيزى به اين عنوان كه بدعت است مخالفت كنند. اگر روحيه باديهگرايى وهابىها را نيز ضميمۀ اين نكرش كنيم مىتوانيم تصور كنيم كه در چند دهۀ قبل، اين افراد چه تصورى از دين و ديندارى داشتهاند! علاوه بر اين، مجموعه برداشتهاى افراطى آنها از دين و نيز روحيۀ سختگيرانهشان، براى آنان وضعيتى شبيه به خوارج ايجاد كرده و هنوز نيز افراطيون وهابى چنين روحيهاى را دارند، آنها گرچه اكنون زير بار پذيرش اين سخن نمىروند كه روزگارى همۀ مسلمانان جز خود را كفر قلمداد مىكردند اما مدارك زيادى وجود دارد كه اين سخن را تأييد مىكند، پيشينه اين روش در تاريخ اسلام، با اين شدت، تنها در ميان خوارج ديده شده است. حركت «اخوان» كه در نجد شكل گرفته و بطور مداوم به عراق و كويت و نقاط ديگر حمله كرده و به اندك امرى ديگران را متهم به كفر و نفاق مىكردند از جمله اين گروههاى افراطى وهابى به شمار مىروند. زمانى كه نخستين بار ابن سعود فوايد تلفن را در مكه ديد و گفت ه تا خطى از مكه با مقر او حدّا بكشند با مخالفت همين جنبش افراطى اخوان وهابى روبرو شد كه آن را بدعت دانستند! يكبار نيز يكى از نوكران ابنسعود كه سوار بر موتورسيكلت شده بود مورد ضرب و شتم اخوانىها قرار گرفت، آنها موتور را عربةالشطان (درشكۀ شيطان) و حصان ابليس! ناميدند و سوارشدن بر آن را بدعت خواندند. در سال 1926 شاه سعودى مجبور شد تا تلگرافخانۀ مدينه را در كنار برخى مساجدى كه در كنار قبور ساخته شده بود به خاطر اعتراض افراطيون وهابى تعطيل كند زيرا آن را بدعت دانسته بودند. هم آنان در كنگرهاى كه در عيد فطر سال 1343 قمرى برگزار كردند يكى از درخواستهايشان از شاه سعودى اين بود كه استفاده از ماشين و تلگراف و تلفن را ممنوع نمايد. همانطور كه از او خواستند تا شيعيان احساء و قطيف را به اجبار سنى كند.
بعد از تلاش ملك عبدالعزيز كه خود بخاطر اين امور مورد طعن قرار گرفته بود، آنها با شرايطى راضى به حمايت از وى شدند، در متنى كه علماى موافق صادر كردند، ضمن اعلام اطاعت خود از او، تعهداتى مبنى بر سختگيرى بر شيعيان و هدم اماكن مقدسۀ آنها را مطرح كردند؛ از جمله دربارۀ تلگراف عجالتاً سكوت كردند؛ «اما المسألة البرقى فهو ار حادث فى آخر الزمان ولا نعلم حقيقته». با اين حال عبدالعزيز شرايط را بگونهاى ديد كه