63افكار و انديشههاى شهرها بوجود آمد به طورى كه ممكن بود كسى در مدينه چون اهل عراق بيانديشد و بالعكس؛ با اين حال تا قرن سوم، «مرجعيت محلى» هنوز شكل غالب مذهبى ميان كسانى بود كه در دورۀ متأخر بعنوان اهلسنت و جماعت شناخته شدند.
بطور عمده، مرجعيت محلى دو نوع جريان مخالف را شكل داد. يكى «اصحاب حديث» كه بيشترين آنها مدنى بودند و دوم «اصحاب رأى» كه اصولاً عراقى بوده و بعدها در برخى شهرهاى ايران نيز هواداران جدى بدست آوردند، گويا اصطلاح رايج در برابر اهل حديث، «اهل كلام» بوده است. 1 تقريباً مىتوان گفت، رشد همۀ جريانات مخالف اهل حديث، در عراق و ايران بوده است؛ با اين حال نفوذ اصحاب اهل حديث به تدريج، در عراق و ايران نيز فزونى گرفت و اندكاندك توانست در برابر گروههاى ديگر، خود را نمايندۀ رسمى تسنن مطرح كند. اين در حالى بود كه شمار زيادى از كسانى كه عملاً جزو گروههايى چون معتزله و مرجئه و اصحاب رأى نبودند، رسماً به عقايد اهل حديث باور نداشتند و با اين حال نام خاص فرقهاى نيز داشتند، اينها نيز نوع خاصى از سنيان بودند. در واقع اهل حديث، مذهب تسنن را كه شامل جريانات محدودى در دورن خود بود به صورت يك فرقه با عقايد در آورد. افرادى كه اين جريان را شكل دادند، شمارى از محدثان بودند كه بطور عمده در نيمه دوم قرن هجرى تا قرن سوم هجرى در مدينه و بغداد زندگى مىكردند. مهمترين چهرگان آنها ابن مبارك (م 181)، نعيم بن حماد مروزى (م 228) ابن راهويه (م 238) عثمان بن سعيد دارمى (م 280) و مهمتر از همۀ اينها احمد بن حنبل (م 241) مىباشند. مهمترين آثارى كه اين افراد در اين تشخيص فرقهاى تأليف كردهاند، كتابهايى است با عنوان: «الرد على الجهمية والزنادقه» و «كتاب السنه». بعنوان نمونه احمد بن حنبل، دارمى، عبدالله بن محمد جعفى (م 229) رد بر جهميه نوشتهاند. مقصود آنان از جهميه، معتزله و قدريه و يا به تعبير ديگران كسانى است كه قايل به روايات تشبيه نيستند و در اثبات تنزيه مىكوشند. گروه ديگرى از آنها «كتاب السنه» نوشتهاند؛ از جمله: عبدالله فرزند احمد بن حنبل (م 290)، ابوبكر احمد بن عمرو شيبانى (م 277)، ابو على حنبل بن اسحاق (م