64273)، ابوبكر احمد بن محمد الأشرم (م 273)، ابوبكر بن ابىشيبه (م 225) و ابن ابىعاصم (م 287).
در اين آثار، اقوال عالمان بنام اهل حديث و نيز كسانى از سلف كه موافقت با آنان - ولو در عقيدۀ خاص - دارند، در زمينههاى مختلف گردآورى شده است. جالب آنكه بعنوان نمونه كتاب السنه فرزند احمد بن حنبل، عنوان الرد على الجهميه نيز دارد. البته در مواردى دربارۀ موضوعات خاص مورد تأكيد اهل حديث نيز عناوينى شايع وجود دارد نظير كتاب الايمان كه چندين كتاب تحت اين نام منتشر شده است، دربارۀ رؤيت بارى تعالى نيز در محدودۀ كمترى تأليفاتى صورت گرفته است. به هر روى آثارى كه بعنوان كتاب السنه تأليف شده مأخذ بسيار مهمى براى بدست آوردن مواضع اهل حديث و همچنين آگاهىهايى دربارۀ فرق ديگر مىباشد. گرچه بايد دانست كه جعل و افراطگرى در اين آثار، به قدرى زياد است كه اهل حديث جديد، كه متفكران دانشگاه اسلامى مدينه و امالقراى مكه از جملۀ آنها هستند، مجبورند تا در كنار تصحيح آثار مزبور، فصلى را به نقد اين كتابها اختصاص دهند و به در نقلهايى چند بپردازند.
حديثگرايى اين گروه در عقايد و فقه و پذيرفتن اخبار رسيده، سبب نفى هرگونه عقلگرايى، ضديت با رأى و مخالفت با هرگونه چند و چون در احاديث موجود بود.
تحليل اصلى آنها از جريانات مختلف آن است كه از گرايشات غيراسلامى تغذيه شده و اسلامشان اتقاطى از آثار اسلامى و عقايد مجوسى و فلسفى است. نصل نخست اهل حديث از استنباطهاى فقهى نيز پرهيز داشتند و بطور عمده، خود را محدث مىشناختند.
اين مسأله دربارۀ احمد بن حنبل كاملاً صادق است.
به مرور اهل حديث در ديدگاههاى فقهى خود نيز حنبلى شدند. به اين ترتيب حنابله حتى پيش از آنكه فرقهاى فقهى باشند. فرقهاى كلامى بودند و خود را نمايندۀ اصلى تفكرى ناميدند كه اهلسنت و جماعت ناميده مىشد. اين «اهلسنت» نام ديگر «اهل حديث» بود. البته اهل حديث به صورت يك گروه مستقل ديگر سنى همچون اشاعره و مرجئه و حتى معتزله تا اندازهاى از نگرش اهل حديثى خود جدا شد و چهرۀ بازترى به خود گرفت.