264مىباشد اما درخت گردو و زردآلو بسيار مىباشد، انجير هست انار و نارنج و ترنج هم مىباشد، امان از آبادى شام و عمارات او، شب را در خان قصير مانديم؛ روز يكشنبه به قدر چهار ساعت مانديم تا باقى اهل حاج از شهر در آمدند. از آنجا حركت، دمنزل عذيقه و پنج ساعت حركت شد و در راه قاطر كجاوه من زمين خورد. شب دوشنبه غره ربيعالاول در عذيقه بوديم؛ رؤيت هلال شد صبح از عذيقه حركت، منزل نهبيك، هشت ساعت و نيم راه بود؛ خبر كردند كه بار بكنيد، بار كرديم، بعد ضياء السلطنه گفت: بمانيم تا سه ساعت ديگر كه حاجِ حاجولى از شام برسند؛ من چون بار كرده بودم تا حضرات كى بيايند.
در راه پرتقال بسيار خريديم و خورديم. حضرات حاج دوشنبه را در عذيقه ماندند نيامدند من هم سهشنبه را در نهبيك ماندم تا حضرات آمدند. ملا عبدالرسول كاشانى در بين راه فوت كرد، غسل دادند و نماز كردند و دفن كردند، خدا او را رحمت كند كه چه بسيار آدم خوبى بود. صبح چهارشنبه حركت، منزل سه ساعتى كرديم (كذا)؛ راه بسيار خوش گذشته اسم منزل شمستان مىباشد. صبح پنجشنبه پنجم حركت، ده ساعت راه آمديم تا حميص، در بيرون شهر منزل كرديم؛ گشتيم در شهر و مسجد او را، اما از منزل كه سوار شديم تا حميص مثل زمرد سبز بود، الحق صفا داشت صبح شنبه ششم 1 حركت، آمديم از حميص به حمى؛ هشت ساعت و نيم راه بود و حميص و حمى دو شهر مىباشد آبادى زياد دارد. هفتم ربيعالاول كه شب اول خمسه بود در حمى بوديم، در حمى چرخها تعبيه كردهاند كه آب از زمين به زور آب بالا مىرود به قدر بيست زرع زيادت آب را مىريزد بالا و در بالا جوى بزرگى قرار دادهاند كه آن را مىبرند به باغها و خانهها و بسيار باصفا مىباشد و جاى تماشا مىباشد. شب دوشنبه در حمى بسيار باريد.
اول طلوع آفتاب دوشنبه حركت، پياده آمديم با ضياء السلطنه تا بيرون شهر حمى تا هفت ساعت و نيم راه آمديم، حمد خدا را كه امروز بسيار خوش گذشت، منزل خان شيخ بود.
امروز قافله شتر كه با حاج مىآمدند دزد زد، قدرى اسباب برد از سيد سبزوارى و