244صبح سهشنبه ششم، قبل از آفتاب از منزل عُتيبه حركت كرده، به قدر دو فرسخ دره و سنگلاخ و جنگل بود؛ بسيار بد گذشت در آن دره؛ و از پايين دره عربها دست به دزدى در آوردند، بسيار مال مردم را بردند و سنگ زياد به مردم زدند حتى جناب آقا سيد علينقى كه هم كجاوۀ آقا كاظم پسر حاجى رجبعلى بود زدند كه از كجاوه افتاد و محمد حسينبيك آدم من پايين آمده بود زدند كه پشت او شكست. خورجين او را بردند و برمۀ مرا كه پيش او بود بردند. خلاصه به زنها بسيار بد گذشت؛ چندين كجاوه افتاد، زنى بچه سقط كرد.
بعد از تمام شده دره رسيديم به مغاسل كه محل احرام اهلسنت است، جميع اعراب باديه آنجا احرام بستند و زمين آنجا به قدر يك زرع كه مىكندند آب داشت و به قدر صد چاه تخميناً زيادتر داشت. به قدر يك ساعت مانديم، حضرات غسل كردند و احرام بستند، روانه شديم. نيم ساعت به غروب مانده به دهى كه ضيعه نام دارد رسيديم؛ عبدالرحمن خواست منزل بكند، بر سر اخوه ميان حضرات حرف شد كه اهل قريه ريختند ميان حاج؛ حاج بعضى مشغول اكل و بعضى وضو و بعضى به نماز كه محشر شد؛ چه بنويسم؛ بلى آنچه از محشر بود شنيدم، و آنچه آنجا بود ديديم زيادتر بود. خلاصه به قدر پنج فرسخ زيادتر تا سر چاه بيرود بود كه اول حرم باشد تاختيم، خدا ننمايد چه احوال، احوال قتل و اسيرى و تلف مال از كوه و دره و سنگلاخ، شيون بود كه ميان زمين و آسمان بلند بود؛ گذشت اما چه گذشت. شب تا صبح مستعد قتل بوديم. صبح چهارشنبه سوار شديم به قدر سه ساعت از روز گذشته وارد مكه شديم.
مكه
چه شهرى! حجاج روم و مصر و هند و شام زياد بودند با اوضاع 1 و دولت زياد؛ ما در مكه منزل كرديم، رفتيم به حرم مكرم طواف كرديم با دو ركعت نماز، سعى ميان صفا و مروه كرديم، تقصير كرديم، طواف نساء احتياطاً كرديم آمديم به منزل؛ مادرزن همايون