243سنگلاخ بود بشدت؛ اما آب در راه بسيار بود. در اين منزل و راه زبير سوك شيوخ داخل مىشد. در منزل امروز كه داخل سنگلاخ شديم كوه بست بود. گفتند: اين اول خاك حجاز است و مىگفتند: اين منزل را مروان مىگويند. صبح شنبه راه افتاديم، بعد از دو ساعت به سرچشمۀ مروان رسيديم، زمين سبز و نىها سبز شده و چاهها آب داشت و نخلها داشت به غير تركيب نخل مشهور، مىگفتند نخل ابوجهل؛ و خرماى او را گفتند به قدر سيب كوچك است، منفعت او به جهت تيز كردن اسباب نجارى مىباشد.
در راه امروز عكّام جمع شدند، و دور كجاوهها دست مىزدند و مىگفتند: حاجى به سلامت، يكى مىگفت انشاء الله؛ از هر كجاوه پولى مىگرفتند تا پنجاه غازى گرفتند و ميان خود قسمت كردند، من دو غازى دادم.ن بعد از ورود منزل، حاجى چاوش طهرانى شيرينى آورد؛ من پنج غازى دادم، از ديگران هم گرفته، اسم منزل ركيبه بود. روز يكشنبه راه را برگرداندند از وادى عقيق به سمت عشيره، نيم ساعت به غروب را منزل كرديم؛ در راه بسيار حجاج مرا آزار كردند كه چرا راه را گرداندند، صبر كردم، چه مىكردم بغير صبر، خدا مزد حضرا را بدهد؛ در اين منزل اغلب بىآب بودند بشدت، حتى (آب براى) طهارت و وضو مفقود شد. به وادى عقيق كه نرفتند جهت ترس عربها بود.
صبح دوشنبه حركت كرده، دو ساعت قبل ظهر در وادى عشيره كه بالاى وادى عقيق است غسل كرديم، احرام بستيم، قدرى راه رفتيم، به قدر دو ساعت به غروب مانده منزل شد در وادى عُتيبه، 1 دوباره تجديد نيت احرام شد و حاج لحسا و نيز كويت وارد شدند در اين منزل به ما و حضرات هم محرم شدند به قدر چهارصد نفر بودند. اول شب سه شنبه حسن افندى دورى دست گرفته، دور مىگردانيد كه پول بگيرد، من ده غازى دادم تا مردم چه بدهند. و امروز دو دست رخت خود را به لطيفه عبود دادم با سه غازى؛ و در شب چهار غازى به آدمهاى عبدالرحمن دادم، دور چادرهاى مردم مىگشت تا چه بدهند.