242مىشود. مىگويند در دو و راه رفتن از اسب بهتر است، بشدت راه مىرود و مىدود؛ بعضى گفتند تا صدغازى بيشتر قيمت ندارد.
در راه مكه
روز سهشنبه را جهت خشك شدن چادرها و فرشها و ساير اسباب تا يك ساعت به ظهر مانده معطل شديم. شش ساعت به غروب مانده حركت كرده تا غروب وارد منزل شديم؛ چه منزل! از دست مورچه به فغان آمديم. در راه ملخ بسيار بود، عربها مىگرفتند، پرسيدم، گفتند: مىخوريم پختهپخته. امان از مورچه، آن روز چشم عبدالرحمن برهم خورده بود، حاج درويش را فرستاد، چه دوا بكنم؟ من حب لاجورد فرستادم ساييده كه در چشم بكند قدرى كرد. روز چهارشنبه سلخ در بين راه گفتند: عرب آمده، حاج بسيار مضطرب شده به حدى كه زنهاى بچهدار نزديك به سقط بودند. معلوم شد بعد كه شترمرغ بسيار بود. قبل از طلوع آفتاب تا غروب حركت كرديم، اغلب نمازها قضا شد.
رؤيت ماه در شب پنجشنبه در اين منزل شد، به اجماعِ حاج ديده شد، ماه هم بلند بود، نور هم دور قرص بود، منظنه شب دوم ماه مىباشد، تا چه شود.
از شش منزل اين طرف جبله تا مكه معظمه اغلب اين صحراها پنجه مريم 1 دارد زياده از حد؛ هندوانه ابوجهل 2 هم بسيار بود. آنچه شتر ماده است در عرب ذلول مىگويند و آرام مىباشد ما اردانه مىگوييم.
شب پنجشنبه، غره ذىحجه، اسباب ميرزا صادق دريابيگى را دزد برد، به قول خودش دو طاقه شال، سه قطعه انگشتر جواهر، جبه و كليجه 3 ترمه با ساير اسباب به قدر سيصد تومان بود. صبح پنجشنبه كه سوار شديم بعد از يك ساعت چنان حجاج را با شتر دوانيدند كه دو ساعت كجاوه افتاد. شب جمعه دوم ذىحجه منزل همايون ميرزا دزدى شد به قدر بيست تومان. جمعه سوار شديم تا يك ساعت از شب شنبه حركت و راه تمامى