241به فداى او، و كارى بكنند كه مرا زنده كند. ديلماج 1 گفت به او؛ من از چادر بيرون آمدم، آن وقت او دريابيگى و حسن را فرستاد پيش من كه نفهميدم و از شماها گذشتم، حاج تمامى نوشته بدهند كه عبدالله از حاج چيزى نگرفته؛ ما هم نوشتيم مهر كرديم و داديم و رفتيم ديدن او، به اجماع او عذر خواهى كرد، روانه شديم، عبدالله برگشت.
روز يكشنبه هشتم ذىقعده ريشسفيدهاى عتيبه آمدند پيش عبدالله و عبدالرحم را با كرد. روز يكشنبه از خاك جبل در آمديم داخل خاك حجاز شديم كه با شريف مكه نه روز در خاك جبل حركت كرديم. قبل از غروب آفتاب تا دو ساعت به غروب، ميرزا مسعود و همايون ميرزا و من دويست غازى تعارف كرديم عبدالله نگرفت. بر سر كجاوه ده غازى و شتر سوار كه سرنشين باشند سه غازى كه هزار غازى باشد قرار داديم؛ او نگذاشت كه جمع كنيم. بسيار مرد سبك و دروغگو و بىعقل متقلب مىباشد، به نظر بد آمد، عبدالله سه پسر دارد، مىگويند زن بسيار گرفت و طلاق داد.
درخت خار مغيلان به قدر درخت توت وسط بود و بسيار بلند مىباشد؛ اما روز و شبى گذشت كه خدا چنين شبى نصيب نكند ديگران انشاء الله. روز دوشنبه بيست و هشتم روز بلند بود كه منزل كردند به جهت گرفتن اخوه عتيبه كه باران و تگرگ آمد بىنهايت، يك ساعت قبل (از آمدن باران) يك خيگ آب را دوهزار خريديم بعد از آمدن باران عالم آب شد، چادرها زمين افتاد، بارها، تمامى ميان آب، ضرر به مردم رسيد. شب گذشته قدرى اسباب مادرزن ايلخانى را دزد برد، دزدى زياد مىشد، در عرب عتيبه روز و شب دزدى مىكنند. عبدالرحمن و رشيد برادر مىباشند و با عبدالله پسرعمو، و خواهر اينها زن بزرگ و مادر بچههاى مشهور عبدالله مىباشد و دختر عبدالله زن رشيد است كهداماد عبدالله مىباشد. و سه دختر دارد يكى را برادر رشيد دارد. مترجم عبدالله درويش نام كاظمينى سالها در عراق بود، امسال هم از عراق حجه گرفته بود بخصوص از طهران. شبها تا صبح صداى دزد است، تفنگ مىاندازند.
در مكه شترى مىباشد مشهور به شتر نعمانى؛ مىگويند هزار غازى داد و ستد