221امشب بساط جشن و آتشبازى گسترده براى تهنيت عيد سعيد، ادارات رسمى از مركز شريف و والى و محملين تا جنرال قونسولگرى دولت عليه ايران صداى شليك توپ و غرش آتشبازىهاى هوايى و سرود موزيكان بلند است، گوهاى آتشى در جو هوا، ولى شعلههاى ملوّن چون خوشههاى پروين بر روى زمين مىريخت، هواى صاف مهتاب، چراغهاى برق افق تا افق را روشن نموده.
روز دوازدهم رسوم شرعيه و عاديه را ادا كرده قريب ظهر مهياى حركت به مكه معظمه شديم، طبقات حاج هم دسته دسته شروع به رحيل نمودند تا زوال آفتاب در خيمه واقف بوديم و بعد از ظهر به مسجد خيف مشرف شده در مصلاى حضرت خاتم صلى الله عليه و آله كه بقعه و مناره در وسط فضاى مسجد براى تحديد و علامت آن عمارت كردهاند، فريضه ظهر و عصر را ادا كرديم و دعاى مأثور را خوانده بيرون آمديم، متوجه رمى جمار شديم و با مشقت خود را به مجمر رسانده حصيات رمى كرده، فارغ شديم، ولى رفقا و همراهان را گم كرده تنها مانديم. در عقبه اخرى منتظر رسيدن شترها و محامل خودمان شديم كه سوار شويم، ساعتى معطل شده نرسيدند، خواستم الاغى كرايه كنم ديدم جز دو جامه احرام متاعى همراه ندارم، حالت انتظار هم تمام شده بالضروره به همان حالت پياده تمشى كرده تا به مكه رسيدم.
روز سيزدهم خواستم لباس متعارف پوشيده صورت آدم شوم، ديدم در بقچه چيزى نمانده، لاجرم از بازار لباس دوخته خريده تن كرديم و دعا به دولت سريع الزوال حرب كه مستظهر به حمايت امير مكه هستند نموديم. چون از مناسك واجبه فراغت حاصل شده بود به پذيرايى واردين و ملاقاتهاى لازم دوستان پرداختيم، تدريجاً ابتلائات حجاج مسلوب منهوب از تعرض دولتى و بروات مفقود و مسروق شده آغاز گرديد، صبح و عصر و ظهر جماعتى برهنه به شكايت مىآمدند كه تذكرهمان با حوالۀ چندين ليره در ميان بار حربىها بردهاند و با وجود گرسنگى و شدت احتياج مأمورين ايرانى هم مطالبۀ تذكره و رسم قُول مىكنند، بيچارهها متوقع بودند مأمورد دولت متبوعهشان جد و جهدى در استنقاذ و استرداد اموال منهوبه مىنمايد و سفارت مقيم بابعالى پروتست خواهد كرد و عنقريب تلافى كامل مىشود. بلى آروز از خوبان عيب نيست.
براى رفع و رجوع مهام حجاج به قونسولخانه رفته جناب مشير حضور كه از سادات