220مردودش نمودند، ولى نگارنده همواره آروز داشتم كه سرّ معنوى مكشوف و باب اين حكمت بر قلب ضعيف من مفتوح گردد. له الحمد والمنه كه در آن زوال آفتاب عيد، فتوحات جديده افاضه شد، دانستم كه معترض منحرف، ذائقهاش حلاوت كريمه «لن ينال الله لحومها ولادماؤها و لكن يناله التقوى منكم» 1 را احساس نكرده و مصالح ارقاۀ دم را در منعم حقيقى ادراك ننموده و تأسى به حضرت خليل، رب جليل را مغتنم ندانسته، صحت و سقم را به تصرف حيوان موهوم داده از معنى «بيده ملوك كل شئ» 2بىبهره مانده.
با كمال خستگى از قصابى فارغ شده به خيمه آمده دلاك حاضر بود، براى احلال، سر را به تمام تراشيده موهاى آن را در خيمه مدفون، ناهار مختصرى صرف، اندك راحتى نموديم. امروز ممكن نشد بارى بقيه اعمال صبح به مكه مشرف شويم. طرف عصر هم جماعت حاج براى تهنيت عيد و ارجاعات شرعيه رفت و آمد مىنمودند و فرصت را بالمره از دست بردند، شب را بيتوته كرده روز يازدهم بعد از اداى فريضه و عادات مرسومه صبح عازمه رمى جمرات ثلاثه شده، حضرت اقا با جماعت رفقا براى رمى جمار متوجه و از آنجا به مكه معظمه روانه شدند، براى خالى نبودن خيمه و جواب سئوالات مقدره و محققه و پذيرايى واردين بنده را در خيمه گذارده رفتند.
امروز چون طباخ، حاجى حسين يزدى، مكه مشرف شده بود ناهار مرتبى نداشتيم، عكارم را گفتم ترتيب ناهار مختصرى بدهد تا صرف كنيم و روانه مكه شويم، احتياط روز يازدهم را به عمل آورديم، اسهل اغذيه دوغ و خيار مقرر شد، نان خشك موجود بود، قريب هفتاد مثال دوغ كه جز رنگ، كيفيت ديگر نداشت و چون دل مؤمن سفيد و سخنهاى من بىمزه بود با چند دانه خيار حضار نمود و سه قران و نيم از من گرفت، اين است ميزان نرخ مِنى و خريد و فروش عكام با آن كه لاف ديانت هم مىزنند. بعد از ظهر غسل كرده الاغى گرفته خيمه را خالى گذارده به مكه مشرف شديم و قريب غروب فراغت حاصل نموده الاغ ديگرى گرفته به منى آمديم و مثل شب گذشته بيتوته كرديم.