219معين كرده در عمل ثُلُثَيْن هديه و صدقه هم بين خودمان موضوع منطبق يافته، تصحيح نموديم و حضرات سودانى حاضر الوقت لاشه گوسفند را كشيده براى خود مىبردند.
نوعاً حجاج بيچاره غافل از حالت اين جماعت سودانى هستند، به توهم آنكه ايشان ف4قرا و اهل از براى موضوع ذبيحه هستند، كليه عمل ذبح و گوسفند را بدون تصفيه شرعى تفويض به ايشان مىنمودند و اخيراً كه مطلع بر حكم و موضوع شدند، بيچارهها متأسف شدند لكن چه فايده، با وجودى كه در مناسك فارسى مرحوم شيخ اين معنى را به خوبى تشريح و معالجه آن را نوشته باز هم غافلند؛ لعن الله الجهل و جُنده.
در چندين سال قبل در بدو نشر و نشو فرنگى مآبى در ايران، كتابى در طهران ديدم به طرز قصه و رمان كه در معنى انتقاد و اعتراض بر جملهاى از احكام اسلاميه نبوده بود و بىباكانه اسم و رسم مصنف را تصريح و توضيح داده بلكه نهايت مفاخرت را به اين تصنيف كثيف ابراز داشته و خود را از دانشمندان فرقۀ ناجيه و متمدنين ايرانيين دانسته به نظر قاصرش خيرخواهى و راهنمايى براى سعادت ايران و ازدياد ثروت به خرج داده بود، من جمله بر نسك ذبيحۀ منى اعتراض نموده و اين حكم را مضربه عالم صحت بشرى و منافى اتقصاد و معاش دانسته مىگويد: هر چند در صدر اسلام تشريع اين حكم براى ترفيه حال فقرا بوده و از بركت قربانىها فقراى آن ناحيه را گوشت و پوستى نصيب مىشود لكن اليوم با آن كثرت حاج و وفور قربانى و اضحيه در آن هواى گرم مصرف عقلايى ندارد بلكه مولد ميكروب و موجب امراض مسريه است، چنانكه به رأى العين ملاحظه مىشود كه همه ساله از فساد اين لحم و شحم در آن صحرا و با عارض مىشود و جمعى كثير هلاك مىگردد، و چون احكام شرع به مناسبت اعصار و مقتضيات احوال و تغيير تبديل مىپذيرد بايد قيمت قربانى را در بانك ملى جمع و ذخيره نمود و در مصالح مملكت مصروف داشت الى آخر ما لفقه.
متدينين غيور كه حلال و حرام محمد صلى الله عليه و آله را تا قيامت برقرار و غير قابل براى تغيير مىدانند اين رأى را تخطئه و به اجوبه متعدده