146را ملاحظه نمودم. جاى پاى ابراهيم را بطور محسوس ملاحظه كردم. حجرالاسود را بعنوان نشانهاى از غيب بوسيدم. در حجر اسماعيل با مقام هاجر، زنى كه در اثر توكل بخدا به اين مقام عظيم رسيده است آشنا شدم. خانه و مقبرهاى كه طواف كنندگان خانه خدا مىبايست آن را نيز طواف كنند. در ركن يمانى به مقام فاطمه بنت اسد مادر حضرت على عليه السلام پىبردم. زنى كه به فرمان غيب فرزند خويش را در مقدسترين نقطه روى زمين به دنيا آورد. و من مىبينم در طواف كعبه، على عليه السلام و ابراهيم عليه السلام و هاجر و اسماعيل عليه السلام را در يك لحظه ملاقات مىكنيم. به تعبير ديگر من بايد در يك لحظه توحيد، نبوت و امامت را از اين طواف درس بگيرم و آنگاه پس از طواف مىبايست پشت مقام ابراهيم - كه به تصريح قرآن هم پيامبر است و هم امام - نماز بگزارم. اينها تماماً براى من خاطرههاى بياد ماندنى است. از عرفات و مشعر و منى چه مىتوانم بگويم، از قبرستان بقيع و مظلوميت ائمه عليهما السلام كه ديگر نمىتوان حرفى زد و اشك اجازه هرگونه سخنى را از آدمى مىستاند (گريه شديد).
محمدحسن ظفرى از كاروان آزادگان:
در حرم پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول مطالعه قرآن بودم كه يكى از برادران نيجريهاى آمد و كنارم نشست. با هم سلام و عليك كرديم و مشغول صحبت شديم. در حين صحبت از او پرسيدم: شما براى چه اينجا آمدهايد؟ اينكه قبر پيامبر و خانه خدا را زيارت كنيد يا علاوه بر آن وظاطف ديگرى نيز داريد؟ او گفت: به ما اينگونه گفتهاند كه فقط بايد حرمين شريفين را زيارت كنيم. آنگاه من به استناد قرآن و روايات به تبيين اهداف حج بويژه آشنايى مسلمانان از وضعيت هم پرداختم و گفتم: ما مسلمانان مىبايست در مقابل دشمنان اسلام يكى شويم، دست در دست هم امت واحده اسلامى را بسازيم. سپس قرآن را گشودم و آيه «واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا» را براى او خوانده و معنا كردم. او شروع كرد به گريه كردن و گفت: متأسفانه فقط به ما ظاهر قرآن و احكام حج را ياد دادهاند. كسى براى ما توضيح نداده كه قرآن چه مىگويد و مسلمانان چه وظايفى در حل مشكلات هم دارند و اينكه شما اين مطلب را براى من مىگوييد خوشحال هستم.
بنده او را به هتل محل اقامت