46كه دولت اسلامى در دوران اين دو به صورت منبعى نورانى به ساير جهان شرق پرتو افشانى مىنمود،همچنان كه دولت اسلامى غربى در اسپانيا اين طور بود كه مركز ديگرى براى اين پرتوافشانى نسبت به پيرامون خود به شمار مىآمد.
هنگامى كه خلافت(در سال 218 هجرى) به«معتصم عباسى»رسيد،وى جمع فراوانى از نژادهاى گوناگون ديگر كشورهاى شرقى را به خدمت درآورد.از اين رو تعداد تركمانان و چركسىها نزد او به بيش از پنجاه هزار نفر مىرسيدند كه از ميان آنان تعدادى را به عنوان پاسداران شخصى خود انتخاب نمود و باقيمانده را به پُستهاى نگهبانى از مرزهاى خود گماشت.كمكم اين بيگانگان بر قدرت و نفوذ خود افزودند تا آنجا كه بر دولت غلبه يافتند و خلفا بازيچۀ دست آنان قرار گرفتند و هر كسى را كه مايل بودند به ولايت رسانيده و ديگرانى را كه مايل نبودند از آن عزل مىكردند.
اين وضعيت ادامه يافت تا اينكه در دوران خلافت«معزّ باللّٰه»،در سال 254 هجرى «احمدبن طولون» 1بر مصر دست يافت.
پس فرمانداران نواحى مختلف،هر يك براى خود استقلالى به دست آوردند و در نتيجه اندك اندك خلافتِ عباسيان رو به ضعف نهاد به طورى كه در سال 322 هجرى فارس در دست«آل بويه» 2،موصل و ديار بكر در دست