45قسمتهاى اندكى مانند:«غرناطه»و«مرّيه»و«مالقه»حكومت مىنمودند و حكومت بر اين قسمت باقيمانده را«ابن هود»به همراه«محمّدبن احمر»در دست داشتند.
در اين زمان نيز دشمنان در اطراف قسمتهاى حاكميت آنان تحرّكاتى داشتند و كمكم سرزمين آنان را به تصرّف خويش در آوردند تا آنجا كه اين دو حاكم را به سرزمين «سيفالبحر»تبعيد نمودند.
در آنجا جمع كثيرى از مسلمانان،به همراه تعداد فراوانى از بربريان،در اطرافشان گرد آمدند و بر برخى از قسمتهاى آن نواحى مسلّط گرديدند.
اين دوران چندان به طول نيانجاميد،زيرا پس از آنكه اسپانيايىها بر«غرناطه» پايتخت مسلمانان چيره گرديدند،قرارداد صلحى را(در سال 897 هجرى) با مسلمانان بستند كه به موجب اين قرارداد امنيتِ جانى،مالى و ناموسى مسلمانان را متعهد گرديدند؛ ليكن به اين پيمان عمل نگرديد،زيرا پس از مدت كوتاهى،دادگاههايى كه معروف به دادگاه تفتيش عقايد(انگيزاسيون) بودند،تشكيل گرديده و در اين زمان سختترين شكنجهها و عذابها را به آنان وارد مىكردند و هزاران نفر را كشته و اموال آنها را تاراج نموده و آثارشان را محو و نابود كردند و كاخها و مساجد مسلمانان را به آتش كشيدند،به طورى كه هم اكنون تنها آثار اندكى-كه زمانه آنها را از چشم آنان به دور نگاه داشته بود - باقى مانده است!! در اين هنگام مسلمانان به سوى سرزمين مغرب گريختند و تنها تعداد اندكى از مستضعفينِ آنان كه قدرت هجرت نداشتند،در آن جا باقى ماندند و به دين مسيحيّت درآمدند.
به همين مناسبت هنوز تعدادى از نامهاى عربى در اسپانيا باقى مانده است،كه مىتوان در اين مورد به:«فارس»،«قائد»،«رمانه»،«زيدان»،«فران»،«رَبَضان»،«نصار»و «ميمون»و جز اينها اشاره نمود.
بنابراين تا اين زمان دولت عربى در غرب،به اين شكل وجود داشت،امّا دولت شرقىِ آنان،در آغازِ خلافت عباسيان،از عظمت و شكوه خاصى برخوردار بود،به ويژه در دوران«هارونالرشيد»و فرزندش«مأمون»چون اين دو توانستند سطح علمى و فكرى كشور را ارتقا داده و اطلاعات جديد و صنعت را به درجهاى والا برسانند،تا آنجا