363نخستين در ايستگاه«هديه»متوقف شود،تا همگى ملازمان همراه ايشان به حركت درآيند.
«هديه»مكانى است كه در آن جا ايستگاهى-با سنگ سخت كبود-به شكل قلعهاى كوچك ساخته شده است و در اطراف آن براى كارگران آنجا پناهگاههايى ساختهاند تا در صورت نياز-در ميان اين كوهها-از خود دفاع نمايند.در كنار اين ايستگاه ساختمان بزرگى ساخته شده است كه در آن حوضهايى (\ منبعهايى) از جنس آهن تعبيه شده تا قطارها آب مورد نياز خويش را از آن جا بردارند.اين آب ذخيره،به وسيلۀ موتورهاى نفت سوز به داخل اين منبعها فرستاد مىشود اين گونه منبعها معمولاً در ايستگاههاى مهم وجود دارد.در پشت اين ساختمان،كلبههايى وجود داشت كه برخى از آنان به وسيلۀ سنگ و برخى ديگر با چوبهاى نى برپا گرديده بود كه كارگران ايستگاه و برخى از سربازان محافظ راه آهن در آن زندگى مىكردند.
در دو سوى راه آهن،دو كوه شرقى و غربى وجود دارد كه دو قلعه بر بلنداى آن بنا گرديده است و سربازان كشيك دولتى،براى پاسدارى و حمايت از راه آهن بدان بالا مىروند و در طول روز در آن جا پاسدارى مىكنند.
افراد ياد شده شب هنگام به خانههاى خويش در اطراف ساختمان مذكور پناه مىبردند.اين گروه به طرز زيبا و بهداشتى براى خود نان مىپختند كه اين نانها بيشتر شبيه به نانهاى گردى بود كه در ميان سربازان مصرى مرسوم بود.
آن شب همگى در واگنهاى قطار به سر برديم و مورد عنايت خديو قرار گرفتيم.
آفتاب روز 8 ژانويه هنوز پرتو افشانى نكرده بود كه همگى مهياى برگزارى اين عيد سعيد گرديدند.زيرا اين عيد در مصر،عيد حقيقى به شمار مىآيد.با اين حال حضرت خديو دستور داد كه در اين دهكده تكليفى بر مردم و رعيت تحميل نگردد.بنابراين همگى تصميم گرفتيم كه اينجانب به نمايندگى از همه همراهان نامهاى به عنوان عرض ادب و اخلاص و تبريك به محضرش بنويسم؛متن آن نامه چنين بود:
«اى ولى نعمت و پادشاه امت ما!
استدعا داريم كه آقا و بزرگ ما در اين روز سعيد كه در مصر در ميان مصريان