335اين چتر در نزد فاطميان سايبان ناميده مىشد كه حامل آن يكى از بزرگان قوم بود و همواره داراى جايگاه و مقام ويژهاى بوده است،كه نام حامل سايبان از مقامى والا برخوردار بوده است و برخى نيز آن را حامل«قبه»مىناميدهاند.اين جانب در تاريخ سودان نوشتۀ«شقير بك»در قسمت سخن دربارۀ دارفور خواندم،كه:امير آن«على بن دينار»به هنگام جشنهاى رسمى با چنين كاروانى عزم حركت مىكند.اينك متن عبارت آن كتاب را تحت عنوان«كاروان سلطان»به نظر شما مىرسانم:
«دو ساعت پيش از ظهر سلطان بر اسب زين طلايى خود سوار شد و در پيشاپيش او سربازان پياده نظام كه حامل اسلحههاى آتشين بودند به حركت درآمدند پس از او گروهى از خواجهها بودند در حالى كه سوار بر اسب بودند.ميان او و خواجهها تعدادى اسبهاى زين شده و زيبا قرار گرفته بود كه به وسيلۀ مهترانى در يك صف واحد به حركت درمىآمدند.در يك طرف سلطان نيز همواره شخصى پياده قرار مىگيرد كه به صورت متناوب حمل سايبان را به عهده داشت و آن چنان آن را حمل مىنمود كه سلطان و اسب او را زير آن قرار مىداد؛اين سايبان از تار و پود طلايين بافته شده بود كه زمينه آن ابريشم رنگارنگ بود،به طورى كه هر قسمت از آن،به رنگى آذين گرديده بود.اطراف سايبان داراى ريشههاى آويزان از نخهاى زرين بود و داراى دستهاى بلند از چوب مستحكمى بود كه به وسيلۀ پارچههاى رنگينى پوشيده شد بود،به طورى كه هر وجب از دستۀ سايبان به رنگى ديده مىشد».
سفر حاجيان از مكه
حاجيان همواره پس از خارج شدن از عرفات و ورود به مكه،در انتظار صدور فرمان حركت از سوى شريف بودند كه غالباً اين اجازه پس از يك هفته از مراجعت آنان به مكه صادر مىگرديد.منظور از تأخير اين اجازه از سوى شريف،رواج بيشتر داد و ستد و تجارت در اين شهر مىباشد.هنگامى كه اين فرمان صادر گردد هر شخص ابتدا به