253مىگويند:مردى از مصر هنگام حج به كنار چاه زمزم رفت و كاسهاى كه در دست او بوده ناگاه رها شد و به درون چاه سقوط كرد و پس از آن كه وى به قاهره مراجعت كرد،آن كاسه را در اين چشمه به دست آورد! بدين ترتيب مشاهده مىكنيد كه مردم بسيارى به سوى اين چاه مىآيند و خود را بدان متبرك كرده و به وسيلۀ آب آن،خود را درمان مىكنند!
اعتقاد مردم درباره چشمۀ زمزم بدان جا رسيده است كه گروهى به ويژه مردمان داكار و هندىها،قطعههايى از پارچۀ بلندى را آورده و در چاه زمزم خيس مىكنند،سپس آنها را بر روى ريگهاى صحن حرم پهن كرده و خشك مىنمايند.
پس از خشك شدن پارچه از آن كاملاً مواظبت و محافظت كرده و وصيت مىكنند كه هنگام مرگ،آن پارچه را براى آنان كفن نمايند.
تا آنجا كه برخى از آنان حتى آرزو مىكنند كه اين چاه مقدس،مقبرۀ آنان باشد و بدين وسيله در زندگى اخروى از مقامى والا و جايگاهى نيكو برخوردار باشند.
در سال 1326 هجرى يكى از هنديان خود را به درون اين چاه افكند كه با سعى و كوشش مردم و آمدن غواصانى از جده،پس از جستجوى فراوان موفق به خارج كردن جسدش از چاه گرديدند و آب فراوانى را از چاه خارج كردند تا اين كه آب اين چاه مجدداً قابل استفاده گرديد.
اما اين نادان-كه نمىدانم آيا در رحمت خدا قرار گرفته است يا در عذاب و بدبختى آن (؟) كشته شد.
تاريخ عرب،همگى بر اين عقيدهاند كه قدمت پيدايش اين چشمه به زمان ورود هاجر و فرزندش اسماعيل به مكه برمىگردد و اين چاه خود موجب عمران و آبادى اين شهر گرديده است.سپس آب آن مدتها خشكيد و محل آن از نظرها ناپديد گشت به طورى كه بدان«مضنونه» 1نيز مىگويند.
چاه زمزم همچنان از ديدهها پنهان ماند تا اين كه به وسيله عبدالمطلب مجدداً حفر