220
بروم و اينگونه شد كه من براى نخستين بار عازم حج شدم.
ابتدا از مرز غرب وارد عراق شديم، عتبات عاليات را زيارت كرديم و سپس به كويت رفتيم. آنجا براى ما ويزاى عربستان صادر كردند و از هر نفر هزار تومان گرفتند. از كويت هم به سمت رياض عازم شديم. پس از رفع خستگى در رياض، راهى مكه شديم و در ميان راه، در وادى عقيق مُحرم شديم و از آنجا به مكه آمديم.
سفر ما دوازده روز طول كشيد. نكتۀ جالب اينكه زائرانى كه محرم مىشدند، چون نمىتوانستند زير سقف باشند، روى سقف اتوبوسها مىنشستند و راهى مىشدند.
حدود مكه، آن روزها، فقط از مسجدالحرام تا «حجون» بود، بالاتر از حجون قبرستان و چند خانۀ پراكنده بود. ماشينهاى زائران ايرانى در كنار همين قبرستان توقف مىكردند. براى اجارۀ مكان زندگى، هتل به معناى امروزى آن نبود. حملهدار يا مدير كاروان خانههاى بسيار قديمى و فرسوده، با پلههاى قديمى اجاره مىكرد و زوار به صورت گروهى در اين خانهها زندگى مىكردند. كفِ اتاقِ اين خانهها يا ميهمانخانهها هم با حصير فرش شده بود. ما براى اينكه كمى راحتتر باشيم، با خودمان پتو مىبرديم يا مسؤول كاروان فرش يا پتو مىخريد كه آسايش زائران فراهم شود.»
زائر:
مسجدالحرام چه تفاوتى با امروز داشت؟
- وضع بنا و نحوۀ ادارۀ اين مسجد مقدس، آن روزها اسفانگيز بود. همينقدر بگويم كه جلوى در مسجد پر از فضولات حيوان و انسان بود و هنگام ورود بايد با احتياط حركت مىكرديم كه لباسمان نجس نشود! آب در تمام شهر و محدودۀ مسجد، به سختى پيدا مىشد. آب خوردن را بايد از سقّاهاى دورهگرد مىخريديم. چاه زمزم در محيطى خاكى بود و مردم براى كشيدن آب از چاه از سطل استفاده مىكردند. مساحت اطراف چاه هم بسيار كم بود و به همين علت حضور در كنار چاه، با وجود جمعيت فراوان، بسيار مشكل بود.
كفِ حياط مسجدالحرام هم مثل امروز يكدست و صاف نبود، بلكه از شبستان كه به سمت خانۀ كعبه حركت مىكرديم، در فواصل مختلف، پلههايى بود كه شيب اين