198هند، دختر حارث ابن عبدالمطلب با چشمانى گريان، در سوگ حضرتش مىگويد:
يا عين جودى بدمع منك و ابتدرى
كما تنزّل ماء الغيث فانثعبا
اى ديده! اشكى جارى ساز و بدان مبادرت كن، همانند آب باران كه فرود آيد و جارى شود.
و هند، دختر اثاثة، در مرثيهاى مىگويد:
الا يا عين! بكّى لا تملّى
فقد بكرالنعىّ بمن هويتُ
هان اى ديده! گريه كن وخسته مشو، چرا كه خبر مرگ ناگهانى دلباختهام را آوردند.
عاتكه بنت زيد، در ضمن مرثيهاى مىخواند:
و أمست مراكبه أوحشت
و أمست تبكّى على سيّد
و قد كان يركبها زينها
تردّد عبرتها عينها
مركبهاى او شام كردند، در حالى كه وحشت زده بودند و آن كه
سوار بر آنان مىشد، زينت آنان بود.