174مىديد. ازاو پرسيد: اى مريم! اين را از كجا آوردهاى؟! گفت:«اين از سوى خداست. خداوند به هر كس بخواهد بىحساب روزى مىدهد».
2 . (وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا). 1
«و اين تنۀ نخل را به طرف خود تكان ده، رطب تازهاى برتو فرو مىريزد».
اين آيات بيانگر ظهور فيض خداوند بر اولياى خاص او، از باب«كرامت »اند نه اعجاز. حضرت مريم عليها السَّلام ادعاى نبوت نداشت تا به وسيله اينكرامات تحدّى كند، بلكه فيوضاتى از جانب خداوند متعال در برهههايى از زمان شامل حال او مىشد.
قريب به همين مضمون، در آيۀ ذيل وجود دارد:
(اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هٰذٰا فَأَلْقُوهُ عَلىٰ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً. .. * فَلَمّٰا أَنْ جٰاءَ الْبَشِيرُ أَلْقٰاهُ عَلىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً) . 2
«اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بيندازيد تا بينا شود... اما هنگاميكهبشارت دهنده فرارسيد آن [پيراهن] را به صورت او افكند ناگهان بينا شد».
بدون ترديد يوسف عليه السَّلام در مقابل برادران خود مدعى نبوت نبود تابه وسيله اين كرامت در مقام تحدّى قرار گيرد، بلكه اين تفضّلى از جانب خداوند بود تا بينايى پدرش يعقوب باز گردد.
آيات مذكور به ما مىآموزد، فيض و فضل خداوند از دو طريق بربندگانش نازل مىشود؛ گاهى از طريق اسباب عادى و مادى، و گاهى از طريق اسباب غير عادى؛ گرچه تأثير هر دو طريق عادى و