65ما با دلايل روشن ثابت مى كنيم كه سقوط خلافت اسلامى در آن زمان ، يك جبر تاريخ بود ، و هرگز شخص معينى در اين مورد مقصر نبود . نظام خلافت به جايى رسيده بود كه ديگر براى آن بقايى در برابر هجوم دشمنان تصور نمى شد . در بيان اين مطلب ، توجه به نكات ذيل ضرورى است :
1. دشمن بر دروازه و خليفه مشغول . . .
ابن كثير كه خود ، يكى از پيروان ابن تيميه است در تاريخ خود مى نويسد :
سربازان مهاجم مغول دارالخلافه بغداد را محاصره كردند و پيوسته با پرتاب تير ساكنان آن را هدف قرار مى دادند ، حتى تيرى به يكى از كنيزان خليفه كه مشغول رقص در برابر وى بود ، اصابت كرد و او را كشت . اين كنيز بسيار مورد علاقه خليفه بود . وقتى كنيز درگذشت ، خليفه سخت ناراحت شد ، و فرياد كشيد . 1
كشورى كه زمامدار آن در سخت ترين لحظات ، از دشمن غفلت ورزد و خود را با رقص كنيزى مشغول سازد ، جز سقوط سرنوشتى نخواهد داشت و منظور از اين كه سقوط خلافت عباسى يك جبر تاريخ بوده ، اين است كه عوامل سقوط آن به دست خود افراد فراهم شده بود .
مطالعه تاريخ مسلمانان در قرون پيش از تسلّط مغول نشان مى دهد كه پيوسته ترك تازى و غلبه اميرى بر امير ديگر كشور را فرا گرفته بود ، گويى اميران كشور و فرمانروايان تحت امر خليفه ، هدفى نداشتند جز اين كه مناصب و پست هاى كشور را از دست يكديگر بربايند ، بدون اين كه در فكر دشمن خارجى باشند ، كه يكى پس از ديگرى در كمين اسلام نشسته بودند و خليفه نيز مشغول عيش و نوش بود .