64بهتر قضاوت كنيم .
كليه كسانى كه درباره شخصيت اين وزير به نام محمد بن احمد بن علقمى به بحث پرداخته اند ، او را به علم و فضل و دانش و تدبير و سياست ستوده اند و كافى است كه در اين مورد ، گوش به سخنان ابن طقطقى كه از مورخان معروف است بسپاريم . او مى گويد : « ابن علقمى از قبيله بنى اسد و جدّ او كسى است كه نهر معروف به علقمه را حفر كرد . او در دوران كودكى به ادب اشتغال ورزيد و در اين عرصه ، به مرتبه والايى رسيد . او خطى زيبا و انشاى رسا داشت و مرد فاضل ، عاقل ، كريم و بخشنده ، وزين و متين بود . وى با ابزار و ادوات سياست ، كاملاً آشنا بودو اهل ادب را دوست داشت . به دانشمندان احترام مى گذاشت . كتابخانه عظيمى را بنيان نهاد كه متجاوز از ده هزار جلد كتاب را در خود جاى داده بود . شخصيت هاى علمى ، كتاب هاى خود را به نام او نوشته و به وى اهدا مى كردند . « صاغانى » لغوى ، « العباب » را كه كتاب بزرگى در لغت است ، به نام او نوشت .
او نسبت به اموال دولت ملتزم به قوانين بود ، آنگاه كه بدرالدين فرماندار موصل ، هديه گرانبهايى براى او فرستاد ، او همه آنها را به محضر خليفه برد و او را از جريان آگاه ساخت ، و گفت : من شرم دارم كه هديه را به فرماندار برگردانم . شما اين هديه را بپذيريد . خليفه نيز پذيرفت و در مقابل براى فرماندار موصل دوازده هزار دينار به عنوان پاداش ارسال كرد . 1
از اين نوع سخنان در تمجيد و تعريف از مقام علمى و تدبير فوق العاده وى در نوع تواريخ آمده است . اكنون برگرديم و ببينيم آيا چنين فردى كه تمام شخصيت او در وزارت آن هم در پرتو بقاى خلافت خلاصه مى شود ، مى تواند تصميم بگيرد كه ريشه خلافت را بزند و خود نيز سرنگون گردد ، در حالى كه او اين وزارت را چهارده سال برعهده داشت ؟