303حال چگونه مىتوان با روايتى كه به وسيلۀ دو نفر ضعيف و غير موثق نقل شده، بر شيعيان خرده گرفت؟
و نيز مىگويد: كشى گفته است اميرمؤمنان در دعاى خود مىگفت:
«اللهمّ العن ابنَي فلان» و مقصود از آن، عبداللّٰه بن عباس و عبيداللّٰه بن عباس است! گفتنى است اين حديث به وسيلۀ محمدبن سنان نقل شده كه علماى رجال او را تضعيف كردهاند. 1
كسانى كه اين پرسشها را مطرح مىكنند، قصد تحقيق و واقع گرايى ندارند. دنبال روايات ضعيف مىگردند كه خود علماى شيعه آنها را رد كردهاند و آنها را دستاويز خود قرار مىدهند و به گفتۀ مَثَل معروف نيمۀ خالى ليوان را مىنگرد و از نيمۀ پر آن چشم مىپوشد؛ مثلاً اگر رجال كشى رواياتى در ذمّ عبداللّٰه بن عباس نقل كرده، روايات مدح و ستايش را نيز آورده است. چگونه است كه فقط به بخش ذمّ آن توجه كرده و از بخش مدح چشم پوشى شده است؟
بالاتر از آن، علماى شيعه در كتابهاى رجالىِ خود، به بزرگوارى و جلالت و اخلاص عبداللّٰه بن عباس نسبت به اميرالمؤمنين علىبن ابىطالب تصريح كردهاند. علاقهمندان مىتوانند در اين مورد به معجم رجال الحديث مراجعه كنند. 2
و امّا اينكه رقيه و زينب، دختران واقعى پيامبر بودند يا ربيبۀ او، بحثى است تاريخى و در مورد آن مفصل بحث گرديده كه ارتباط به عقايد شيعه و وهابيت ندارد.