302اكنون يادآور شديم كه ممكن است شرايط در اختلاف روش مؤثر باشد؛ چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حديبيه صلح كرد و حتى حاضر شد لقب رسولاللّٰه از كنار نامش پاك شود ولى همان پيامبر صلح بود كه سال بعد مكه را با قدرت نظامى فتح كرد.
گرد آورندۀ پرسشها خود را سلفى معرفى مىكند. سلفىها صحابه را عادل و پاكدامن مىدانند كه گردى بر دامان آنها نمىنشيند. آيا صحيح است كه همين سلفىها دو فرزند محبوب پيامبر را و دو گل خوشبوى ايشان و سرور جوانان اهل بهشت و مطهر از هر نوع رجس را كه در رأس صحابه قرار دارند، 1 به خطا متهم كنند؟!
دربارۀ مطلب دوم كه آيۀ وَ مَنْ كٰانَ فِي هٰذِهِ أَعْمىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمىٰ ... را در حق عباس، از رجال كشى(ص53) ، و اصول كافى 2 نقل كرده، يادآور مىشويم: رجال كشى اين مطلب را به سندى كه در رأس آن «جعفر بن معروف» قرار دارد، نقل كرده و جعفربن معروف به اتفاق علماى رجال توثيق نشده است. 3
و روايتى كه از كافى نقل كرده، راوىِ آن حسن بن عباسبن حريش است كه به اتفاق علماى رجال، ضعيف است و روايات او كاملاً بى ارزش مىباشد.
شگفت اينجاستكه محقّق كتابكافى درپاورقىروايت حسنبن عباس را تضعيف كرده است، ليكن طراح سؤال اصلاً به پاورقى توجه ننموده و يا عمداً چشم پوشى كرده است.