222است.
آنچه قطعى است اينكه حضرت در همين جهان زندگى مىكند.
جايگاه خاصى ندارد و اگر هم باشد، زندگى او در آنجا پيوسته نيست و اگر در برخى از ادعيه آمده است: كاش مىدانستم كجا هستى؟ در كدام زمينى يا در كدام... آيا در رضوىٰ هستى يا در ذىطوى يا غير آن؟ همۀ اينها نوعى اظهار علاقه به آن حضرت است، نه اينكه حضرتش در اين نقاط به سر ببرد.
شگفت اينجاست كه گرد آورندۀ پرسشها، دعاى ندبه را تحريف كرده، چيزهايى هم بر آن افزوده است؛ مانند پس از جمله
«أَ بِرَضْوَى أَوْ غَيْرِهَا أَمْ ذِي طُوًى» چند نقطه گذارده و اين جملهها را آورده است: «أم في اليمن بواد شمروخ أم في الجزيرة الخضراء...!» بايد بر اين امانت در نقل آفرين گفت.
پس اصل عقيده، كه مورد اتفاق تمام فرق و مذاهب و علماى شيعه است، مطلبى است و فروع و شاخهها كه جنبۀ اعتقادى ندارد، مطلب ديگر. بايد موضوع نخست را از موضوع دوم جدا ساخت.
عين اين مطلب در معراج پيامبر وجود دارد. اصل معراج مسلّم است و بخشى از روايات آن متواتر، امّا قسمتهاى ديگر آن، كه به صورت اخبار آحاد نقل شده، ارتباطى به عقيده ندارند و نمىتوان به خاطر مشكلات آنها در اصل معراج ترديد كرد.