235بلكه او فرمانروا و زمامدار بنى اسرائيل بود، به گواه اين كه مىفرمايد: «مَلِكاً» (يعنى فرمانروا و متصدّى حكومت) هرچند هدف از اين زمامدارى در آن روز، رهبرى بنى اسرائيل در جهاد در راه خدا بود، ولى منصب الهى وى، كارهاى ديگرى را نيز به او اجازه مىداد كه همگى از شؤون حكومت مىباشند، به گواه اين كه در آخر آيه، چنين مىفرمايد:
«وَ اللّٰهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشٰاءُ».
- خدا ملك خويش را به هركس كه بخواهد مىبخشد.
4 - مهمترين شرط در زمامدارى جامعه و «امامت» و رهبرى امّت، گستردگى علم و توانايىهاى لازم جسمى و معنوى است، بخصوص براى زمامداران آن زمان كه مىبايست همراه سپاه، در حال حركت و تلاش باشند. 1
بنابر آنچه گذشت، واضح شد كه ميان «نبوّت» و «امامت»، ملازمه و جدايىناپذيرى وجود ندارد بلكه ممكن است انسانى به مقام نبوّت برسد ولى امام و پيشواى امّت كه وظيفه فرمانروايى بر آنان را در اختيار بگيرد، نباشد، و يا شخصى از جانب خدا، سرپرستى و زمامدارى جامعهاى را برعهده بگيرد، ولى پيامبر نباشد و گاهى خداى بزرگ هر دو مقام را به انسانى كه شايستگى آن دو را داشته باشد عطا مىكند، چنانكه قرآن مجيد مىفرمايد:
«فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا يَشٰاءُ». 2
- لشكر طالوت، سپاه جالوت را درهم شكست و در آن ميان، داوود پيامبر عليه السلام جالوت را كشت و خدا زمامدارى جامعه (علاوه بر پيامبرى) و حكمت را به وى عطا فرمود و آنچه مىخواست به او آموخت.