232
داشتيم.
از آيه چنين استفاده مىكنيم كه «امامت» و رهبرى جامعه، منصبى غير از مقام «نبوّت» است كه خداى بزرگ به پيامبر خود «ابراهيم» پس از پيمودن مراحل دشوار امتحان الهى، عطا فرمود و آنگاه كه وى از خداوند درخواست نمود تا آن منصب حكومت و رهبرى را در ذريّۀ او باقى بگذارد، پروردگار بقاى آن مقام والا را در مورد ذريّه و فرزندان دادگر او پذيرفت و به آنان، علاوه بر كتاب (آسمانى) و حكمت كه رمز نبوّت و رسالت است، «مُلك عظيم» (كه همان حكومت و زعامت بر مردم است) عنايت كرد و بدينسان، به درخواست ابراهيم جامۀ عمل پوشانيد. و لذا مىبينيم كه برخى از ذريّۀ ابراهيم؛ مانند يوسف، داوود و سليمان، علاوه بر مقام نبوّت، به حكومت و زمامدارى و رهبرى جامعه نيز برگزيده شدند.
با اين بيان، به روشنى معلوم گرديد كه مقام «امامت»، غير از دو مقام «نبوت» و «رسالت» است و به لحاظ گستردهتر بودن ميدان اختيارات و مسؤوليتهاى آن، داراى ارزشى والا و موقعيّتى برتر مىباشد.
برترى موقعيّت «امامت»
از سخنان پيشين روشن گرديد كه قلمرو كار «نبى» و «رسول»، از آن نظر كه حامل نبوّت و رسالتند، تنها تذكّر و روشنگرى راه است، و هرگاه نبى يا رسول به مقام «امامت» رسيد، مسؤوليت خطيرترى بر دوش وى نهاده مىشود كه در پى آن، موظف به تحقّق بخشيدن به برنامههاى الهى و اجراى دستورات شرع مقدّس در راستاى ايجاد جامعهاى نمونه و سعادتمند، مىگردد تا امّت خود را در مسيرى سوق دهد كه خوشبختى دو جهان آنان را تأمين نمايد.