222الهى، به دو صورت تصوّر مىشود:
1 - اعتقاد به قدرت غيبى براى شخصى كه وى را به عنوان منشأ مستقل و اصيل آن قدرت، تلقى نماييم بهطورىكه كارى خدايى را مستقلاً به او نسبت دهيم.
شكى نيست كه اعتقاد به چنين قدرت مستقل و جدا از قدرت خدا، موجب شرك است؛ زيرا در اين صورت، غير خدا را منشأ قدرت مستقل و اصيل دانسته و كارى خدايى را به وى نسبت دادهايم، در حالى كه سرچشمۀ همه نيروها پروردگار جهان است .
2 - اعتقاد به سلطۀ غيبى برخى از بندگان وارستۀ خدا، با ايمان به اين كه آن نيرو از قدرت لايزال خدا سرچشمه گرفته است و اولياى الهى - به اذن خدا - تنها وسيلۀ تجلّى و بروز آن قدرت بىپايان مىباشند و از خود استقلال ندارند، بلكه هم در هستى خويش و هم در اعمال سلطۀ غيبى، متّكى به پروردگار بزرگ هستند.
روشن است كه چنين باورى، به معناى خدا دانستن اولياى الهى و يا نسبت دادن كارى خدايى به آنان نيست، زيرا در اين صورت، بندگان صالح، به اذن خدا و ارادۀ تخلّفناپذيرى، سلطۀ غيبى خدادادى خويش را ابراز مىدارند.
قرآن كريم در اين زمينه مىفرمايد:
«وَ مٰا كٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ». 1
- هيچ پيامبرى نمىتواند معجزهاى بياورد، مگر به اذن خدا.
با اين بيان، به روشنى معلوم مىگردد كه چنين اعتقادى، نه تنها مايۀ شرك نيست كه با اصل توحيد و يكتاپرستى، هماهنگى كامل دارد.