97مجيد از زبان عيسى بن مريم - طفل تازه به دنيا آمده - مىفرمايد: قٰالَ إِنِّي عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِيَ الْكِتٰابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا ؛ به درستى كه من بنده خاص خدا مىباشم و خداوند كتاب آسمانى و شرف نبوت را به من عطا فرموده است 1». در آيه ديگرى از همان سوره درباره حضرت يحيى مىفرمايد: يٰا يَحْيىٰ خُذِ الْكِتٰابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْنٰاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا ؛ در كودكى به حضرت يحيى مقام نبوت را بخشيديم 2». پس آيا مىتوان اعطاى اين فضيلت و مقام به يحيى و عيسى را قبل از رسيدن به سن بلوغ، تقليدى و تلقينى وفاقد اعتبار دانست؟ يقيناً اين گونه نيست، زيرا مطابق آيات قرآن براى آنها فضيلت محسوب مىشود. بنابراين مىتوان نتيجه گرفت كه ايمان آوردن در خردسالى براى امام على عليه السلام نيز فضيلت مىباشد.
از طرف ديگر، چنانچه ايمان آوردن سه خليفه اول از ايمان آوردن على عليه السلام افضل و برتر مىبود از پيامبر خدا به دور و بعيد است كه در مجلسى كه ابوبكر، عمر و ابوعبيده جراح در آن حاضر بودند دست بر شانه على عليه السلام زده و فرمود: «اى على تو اولين مؤمنى هستى كه ايمان آوردى و اولين مسلمى هستى كه مسلمان شدى و تو براى من، به منزله هارون نسبت به موسى هستى 3»؟ پيامبرى كه همه معتقديم بجز وحى سخنى نمىگويد.
وَ مٰا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوىٰ
إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْيٌ يُوحىٰ و چون حضرت هارون خليفه بلا فصل حضرت موسى بوده منظور پيامبر صلى الله عليه و آله اين بوده كه حضرت على عليه السلام خليفه بلا فصل پيامبر صلى الله عليه و آله است.
طبرى در تاريخ خود به نقل از سعد ابن ابىوقاص، در پاسخ سؤال پسرش مىنويسد: «ابوبكر پس از آنكه بيش از پنجاه نفر اسلام آوردند، مسلمان شد. عمر نيز پس از اسلام آوردن 45 مرد و 21 زن مسلمان شد». بنابراين مىتوان گفت كه «اسلام على عليه السلام از «فطرت»، و اسلام آنها از «كفر و شرك» بوده است. يعنى آنها از كفر و شرك