197آنكه حقش را غصب كردند و نوميدانه به خانه برگشت، به امام على عليه السلام گفت: «چون جنين در شكم مادر، پرده نشين و چون متهم و مظنون، در كنج خانه پنهان گشتهاى! پس از آنكه شاه پرهاى بازها و عقابها را در هم شكستى، اينك از پرهاى مرغان ضعيف، عاجز شدهاى و قدرت توانايى بر آنها را ندارى!! اينك پسر ابىقحافه - ابوبكر - عطاى بخشيده پدرم و قوت و معيشت فرزندانم را به زور مىستاند. با من دشمنى و در سخن گفتن مجادله مىكند و... .»
پس از پايان خطابۀ حضرت فاطمه عليها السلام ، امام با صبر و حوصله با پاسخ كوتاهى، دليل سكوت خو را چنين بيان مىكند: «من در امر دين و احقاق حق تا جايى كه ممكن بود، كوتاهى نكردهام. آيا مايلى كه اين دين، باقى و پايدار بماند و نام پدرت دائم در مناره مساجد برده شود؟» فاطمه پاسخ داد: به راستى اين منتهاى آمال و آرزوى من است.
سپس على عليه السلام گفت: «بنابراين بايد صبر و تحمل كنى كه پدرت خاتم الانبيا صلى الله عليه و آله چنين سفارش نموده و گرنه من، قدرت آن را دارم كه حقت را بگيرم. ولى بدان! كه آن وقت ديگر دين محمد صلى الله عليه و آله از ميان ما رخت بر مىبندد. پس براى خدا و حفظ دينش صبر كن كه ثواب آخرت براى تو، از برگرداندن حق غصب شدهات بهتر مىباشد.»
همين مطلب را امام با بيانى ديگر به ابوسفيان فرمود: پيامبر ابوسفيان را براى جمعآورى صدقات به بيرون از مدينه فرستاده بود و او پس از رحلت پيامبر به مدينه بازگشت. زمانى كه مطلع شد ابوبكر زمام امور خلافت را به دست گرفته است، نزد على عليه السلام رفت و گفت: «چنانچه بخواهى مدينه را از سواره و پياده بر عليه ابوبكر پر مىكنم.» امام على عليه السلام در پاسخ وى گفت: «دير زمانى است كه تو در صدد ضربه زدن به اسلام و مسلمين هستى، ولى كارى از پيش نبردهاى. ما را به سواره و پيادۀ تو نيازى نيست.» امام سپس ادامه داد: «تو در پى انجام كارى هستى كه ما اهل آن نيستيم. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با من عهدى نموده است كه من بدان پاى بندم.» 1 ملاحظه مىشود كه امام در اينجا نيز دلايل سكوت خود را به روشنى بيان مىدارد.