196قصص نيز داستان فرار همراه با ترس و خوف حضرت موسى را چنين بيان مىكند:
فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً يَتَرَقَّبُ قٰالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِينَ از شهر و ديار خود با ترس و خوف خارج شد و گفت پروردگارا! از اين قوم ستمكار نجاتم ده.» 1 همچنين در سوره اعراف، جريان قوم بنىاسرائيل را كه در غياب حضرت موسى - با فريب سامرى - گوسالهپرست شدند و سكوت حضرت هارون را بيان مىكند. بالاخره خداوند در جاى ديگرى از قرآن مجيد مىفرمايد: ؛ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قٰالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كٰادُوا يَقْتُلُونَنِي از شدت خشم، سر برادرش هارون را گرفت و گفت: اى جان برادر و اى فرزند مادرم! آنها مرا خوار و زبون داشتند و نزديك بود مرا به قتل برسانند.» 2 هارون كه خليفه حضرت موسى بود در مقابل فريبكارى سامرى - كه مردم را منحرف و گوسالهپرست كرده بود - قيام نكرد و دست به شمشير نبرد. قبلاً گفتيم كه رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله ، على عليه السلام را نيز به منزله هارون براى خود مىدانست. بنابراين وقتى در مقابل كار انجام شدهاى قرار گرفت، همانند هارون صبر و تحمل پيشه كرد. زمانى كه به زور، او را به مسجد آوردند تا از او بيعت گيرند، خود را به قبر پيامبر رساند و همان كلمات هارون را به پيامبر فرمود: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كٰادُوا يَقْتُلُونَنِي ؛ اين امت مرا تنها گذارد و ضعيف نمود و نزديك بود مرا بكشند.» 3
به طورى كه ابن مغازلى - فقيه شافعى - و خطيب خوارزمى در مناقب نقل كردهاند، اين واقعه هم براى پيامبر و هم براى على عليه السلام ، قابل پيش بينى بود و حضرت رسول صلى الله عليه و آله آن را اين چنين به امام على عليه السلام تذكر داده بود:
«اين امت از تو كينهها در دل دارد و به زودى بعد از من آنچه را كه در دل دارند ظاهر مىسازند. من تو را به صبر و بردبارى سفارش مىكنم تا خداوند تو را جزا و عوض خير عنايت كند.» اميرالمؤمنين عليه السلام نيز الزام خود به سكوت را، در پاسخ به حضرت فاطمه عليها السلام در قضيه غصب فدك يادآورى مىكند. در آن زمان حضرت فاطمه عليها السلام پس از