181چيزى خود، سكوت اختيار مىكرد، نه اين كه خود موجب اختلاف گردد.
ثالثاً عبارت «قرآن ما را بس است» نشان دهنده اين است كه او به قرآن وقوف هم نداشته است چون قرآن قليل اللفظ و كثيرالمعانى مىباشد. قرآن داراى محكمات و متشابهات، عام و خاص است و نياز به مبين ربانى دارد. چنانچه قطب الدين شافعى شيرازى، در كشف الغيوب مىنويسد: «اين امر مسلم است كه راه بىراهنما نتوان پيمود.
از اين كلام خليفه دوم عمر در عجبم كه گفته است: قرآن در ميان ما است و ما نيازى به راهنما نداريم. بديهى است كه اين حرف، غير قابل قبول و خطاى محض است و همانند كلام كسى مىماند كه بگويد: چون كتب طب در ميان ما است پس به طبيب نيازى نداريم.»
رابعاً در آن هنگام چيز ديگرى از اصول و احكام دين باقى نمانده بود تا پيامبر بخواهد ياد آورى نمايد كه موجب هدايت مردم گردد؛ زيرا آيه أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ نازل شده بود. لذا فقط موضوع جانشينى باقيمانده بود. پيغمبر مىخواست گفتارهاى پيشين خود را تأييد و تأكيد كند. همانطور كه امام غزالى در مقاله چهارم سر العالمين مىگويد:
جمله
«لن تضلوا بعدى» در آخرين گفتار پيامبر، مىرساند كه موضوع هدايت امت در كار بوده و به جز خلافت، چيز ديگرى از اصول هدايت باقى نمانده بود. ولى به هر حال ما اصرار بر اين نداريم كه ايشان حتماً مىخواسته راجع به خلافت بنويسد؛ لكن مطمئن هستيم كه آنچه مىخواسته بنويسد براى جلوگيرى از گمراهى امت بوده، تا تكليف آنها روشن شود و به وضعيت امروزى گرفتار نيايند. 1
چون سياستمداران آن زمان دريافتند كه پيامبر مىخواهد درباره چه چيزى بنويسد، ممانعت كردند تا خودشان به نوايى برسند. حتى مىتوان چنين دريافت كه