180برخى از علماى اهل سنت، نظير قاضى عياض شافعى در كتاب شفا و نووى در شرح صحيح مسلم گفتهاند «گوينده اين كلام هر كه باشد اصلاً ايمان به رسولاللّٰه نداشته و از معرفت كامل به مقام و مرتبه آن حضرت عاجز بوده است.»
بديهى است كه عصمت، از صفات خاصه نبوت است و اين ويژگى، مختص ايشان، تا واپسين لحظات زندگى است. بنابراين زمانى كه مىگويد: چيزى برايتان بنويسم تا گمراه نشويد، بدين معنا است كه در مقام هدايت، ارشاد و متصل به حق بوده است. آيه شريفه وَ مٰا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوىٰ إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْيٌ يُوحىٰ نيز بر همين معنا دلالت دارد.
بنابراين مخالفت با آوردن دوات و كاغذ براى آن حضرت، مخالفت با پروردگار است و استفاده از كلمه «هذيان» همراه با عبارت «اين مرد»، دشنامى آشكار و اهانت به خاتمالنبيين صلى الله عليه و آله است. واژه بدتر آن است كه گفت: «قران ما را بس است!!»
برخى از مدافعين عمر براى مبرا ساختن وى مىگويند:
- چون عمر خليفه پيغمبر بوده، لذا اجتهاد نموده و قصد و غرضى در كار نبوده است.
- عمر براى پيشگيرى از اختلاف و خير خواهى امت از آوردن دوات و كاغذ جلوگيرى نموده است.
- مصلحت را در گفتن «قرآن ما را بس است» ديده است.
- از كجا معلوم است كه رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله مىخواسته است درباره خلافت چيزى بنويسد؟
در پاسخ اين قبيل افراد بايد گفت:
اولاً در آن زمان خليفه نبوده است. اگر تصور خليفه شدن را در آينده در سر داشته است، پس بايد اذعان نمود كه طراح توطئه بوده است تا از خلافت على عليه السلام جلوگيرى نمايد. هر چند با فرض اين كه خليفه بوده است، مگر خليفه مىتواند در مقابل نص صريح قرآن اجتهاد نمايد؟!
ثانياً مگر عمر خير خواهى امت را بهتر از خود پيغمبر مى دانسته و مىخواسته است اختلافى پيش نيايد. در واقع اگر او معتقد به جلوگيرى از اختلاف بود بايد قبل از هر