179شده است كه تو به گريه افتادهاى؟ گفت: چون بيمارى بر پيامبر مستولى گشت، فرمود:
«دوات و كاغذ بياوريد تا براى شما كتابى بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد» 1 اما بعضى از حضار مجلس مانع شدند و گفتند: «او هذيان مىگويد و قران ما را بس است.» آنها نه فقط از وصيت نوشتن آن حضرت ممانعت كردند، بلكه به ايشان زخم زبان هم زدند و گفتند: در آخر عمر هذيان مىگويد.
امام غزالى در مقاله چهارم سر العالمين مىگويد بعد از آن عمر گفت: «اين مرد را واگذاريد كه او هذيان مىگويد، كتاب خدا ما را بس است.» 2 پس از اين گفتۀ عمر، اصحاب حاضر دو گروه شدند. عدهاى به طرفدارى از عمر و جمعى ديگر به منظور آوردن دوات و كاغذ براى پيغمبر مصمم شدند. بالاخره داد و فرياد حضار بلند شد و به هم ريختند. سپس پيغمبر متغير شد و فرمود: «از نزد من برخيزيد كه سزاوار نيست نزد من جنگ و نزاع كنيد.» 3
بدين ترتيب در اواخر عمر پيامبر، اولين فتنه در ميان مسلمانان شكل گرفت و تخم نفاق و تفرقه در بين مسلمانان پاشيده شد. در اين جلسه، عمر جسارت را به جايى رساند كه نه تنها رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله را به نام «محمد» هم نخواند بلكه گفت: «اين مرد هذيان مىگويد» و با نص صريح قرآن مخالفت آشكار نمود. زيرا قرآن مىفرمايد: مٰا كٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِكُمْ وَ لٰكِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَ خٰاتَمَ النَّبِيِّينَ ؛ «محمد صلى الله عليه و آله پدر هيچ يك از شما نيست لكن رسولاللّٰه و خاتم النبيين است.» 4 اين آيه دلالت بر آن دارد كه همواره ايشان را با ادب و احترام ياد كنيد و از واژههاى «رسولاللّٰه» و «خاتم النبيين» استفاده كنيد.