176است، و اين به خاطر موقعيت تو در قلب من مىباشد؛
7 . به تحقيق تو را به همسرى كسى تزويج نموده كه از حيث حسب از همه بزرگتر، از حيث نسب از همه گرامىتر، نسبت به رعيت از همه مهربانتر، به مساوات از همه عادلتر و به قضاوت بين دو نفر از همه بيناتر است.» 1
مسلماً منظور از وصى پيامبر بودن، وارث و وصى شخصى ايشان نيست، كه عدهاى مىگويند خليفه وقت مىتواند وصى پيغمبر نيز باشد. همانطور كه بيان شد، خلافت و وصايت بايد هر دو در فرد واحدى جمع شود. به عبارت ديگر، وصايت همان خلافت مىباشد. چون با قدرى دقت به احاديث مربوطه در مىيابيم كه اگر وصى بودن على عليه السلام وصايت شخصى بود، در اين صورت نيازى به حكم و سفارش پروردگار نبود. همانگونه كه شيث، شمعون و يوشع، وصى شخصى پيامبران زمان خويش نبودند. اين معنا را ابن ابىالحديد در جلد اول شرح نهج البلاغه چنين مىگويد: «هيچ شك و شبههاى نزد ما نيست كه على عليه السلام ، وصى رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله است. هر چند كسانى كه نزد ما منسوب به عناد هستند با اين حقيقت مخالفت ورزيدهاند.» 2 به همين جهت است كه به هنگام وفات پيامبر سر مبارك حضرت بر سينه مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام بوده و در آن هنگام، تمام ابواب علوم را به سينه على عليه السلام باز نموده است.
بسيارى از كتب اهل سنت از جمله جلدهاى چهارم و ششم كنز العمال، جزء دوم طبقات محمد بن سعد كاتب، جلد سوم حاكم مستدرك نيشابورى، جلد سوم مسند امام احمد حنبل و حلية الاوليا حافظ ابو نعيم جملگى از ام المؤمنين ام سلمه و جابر بن عبداللّٰه انصارى نقل مىكنند كه رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله به هنگام ارتحال، على عليه السلام را طلبيد و سر خود را بر