127سپس صعصعه پرسيد «شما افضل ايد يا نوح شيخ الانبياء؟» حضرت پاسخ داد: «من از نوح افضل ام» و علت اين برترى بر نوح را چنين فرمود: «نوح عليه السلام قوم خود را به سوى خدا دعوت كرد، ولى آنها او را اطاعت نكردند و به آن بزرگوار آزار و اذيت بسيارى رساندند. سپس نوح پيغمبر، آنان را نفرين كرد و گفت: پروردگارا! احدى از كافرين را بر روى زمين باقى نگذار. اكنون با وجود اينكه بعد از وفات خاتم الانبيا، صدمات و آزار فراوانى از اين امت به من رسيده است، هرگز آنان را نفرين نكرده و كاملاً صبر پيشه كردم».
ايشان صبر خود را در خطبه شقشقيه چنين توصيف مىكند: «در حالى صبر نمودم كه در چشمم خار و در گلويم استخوانى بود.» 1 منظور امام اين است كه هر كس كه بر بلاها و سختىها بيشتر صبر داشته باشد مقربتر است.
آنگاه صعصعه پرسيد: «شما افضل هستيد يا ابراهيم عليه السلام ؟» ايشان پاسخ داد: «من از ابراهيم افضل مىباشم» و دليلش را در قرآن، از زبان ابراهيم عليه السلام چنين مىفرمايد: رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتىٰ قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلىٰ وَ لٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ؛ پروردگارا چگونگى زنده كردن مردگان را به من نشان ده. خداوند فرمود: آيا باور ندارى؟ پاسخ داد: چرا باور دارم، اما مىخواهم با مشاهده آن دلم آرام گيرد». 2 اما من گفتم: «اگر كشف حجاب گردد و پردهها بالا رود، يقين من زيادتر نخواهد شد». 3 منظور امام آن است كه علو درجه هر كس، درجۀ يقين او مىباشد كه واجد مقام حق اليقين گردد.
در ادامۀ پرسشِ صعصعه، امام خود را از موسى عليه السلام نيز افضل و برتر خواند و دليل آن را چنين فرمود: «وقتى كه خداوند او را ماموريت داد تا به دعوت فرعون به مصر رود، مطابق قرآن مجيد، ايشان عرض كرد: رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخٰافُ أَنْ يَقْتُلُونِ وَ أَخِي هٰارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسٰاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخٰافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ ؛ «خداوندا من از آنان يك نفر را كشتهام و مىترسم كه آنان مرا به قتل