185
دوم اينكه ميان دوستدار و دوست داشته رابطهاى روحى برقرار مىشود كه ناشى از سنخيت آنهابا يكديگر مىباشد. در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده: ارواح سربازان آمادهاى هستند كه هر قدر به يكديگر معرفت يابند، انس گيرند و چون ناشناخته مانند، جدا گردند. 1 انسان آنگاه به حقيقت دوستدار خاندان پيامبر و اولياى الهى مىشود كه تناسبى ميان او روح او و روح محبوب وجود داشته باشد و اين تناسب منشأ دوستى گردد.
احاديثى كه معيار ايمان و نفاق را حبّ و بغض على عليه السلام عنوان مىكند بر همين اساس تفسير مىيابد. به گفتهى استاد شهيد مطهرى: «على عليه السلام مقياس و ميزانى است براى سنجش فطرت ها و سرشتها، آنكه فطرتى سالم و سرشتى پاك دارد از وى نمىرنجد و لو اينكه شمشيرش بر او فرود آيد و آنكه فطرتى آلوده دارد به او علاقمند نگردد و لو اينكه احسانش كند چون على جز تجسم حقيقت چيزى نيست. 2»اين احاديث بر اين معنا نيز دلالت مىكند كه على عليه السلام چكيدهى ايمان و فضيلت و مجسمهى حقيقت جويى و اسوهى فضيلت مدارى است و گرنه چرا دوستى او با ايمان مترادف گردد؟ به گفتهى استاد شهيد:
«محبت على از راه محبت فضيلتهاى اخلاقى و انسانى است و حبّ على حبّ انسانيت است... على مظهر انسان كامل بوده و انسان نمونههاى عالى انسانيت را دوست مىدارد... على از آن نظر محبوب است كه پيوند الهى دارد. دلهاى ما بطور ناخود آگاه در اعماق خويش با حق سَر و سِر و پيوستگى دارد و چون على را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق مىيابند به او عشق مىورزند در حقيقت پشتوانه عشق على پيوند جانها با حضرت حق است كه براى هميشه در فطرتهانهادهشده وچون فطرتها جاودانى است مهر على هم جاودانى است. 3»
بحث ديگر نگاه به مقولهى حبّ از حيث اثر و نتيجه مىباشد. بى گمان محبت در زندگى انسان يك عامل بزرگ اخلاقى و تربيتى مىباشد مشروط بر آن كه به خوبى