184اين احاديث انبوه، پرسش بزرگى را در ذهن برمىانگيزد و آن اينكه راز اين همه سفارش و دستور دربارهى محبت اهل بيت چه مىباشد؟ برخى كوشيدهاند با ارائهى يك تفسير صرفاً عاطفى از موضوع محبت اين پرسش را پاسخ گويند. اينان دو گروه مىباشند نخست سنيانى كه وظيفهى خود را در برابر اهل بيت در حد دوستى تهى از معنا و اثر تنزل بخشيده و دوم مدعيان تشيعى كه براى فرار از مسؤوليت سنگين شيعه بودن در دام خودفريبى گرفتار آمده و با طرح ادعاى محبت كوشيدهاند خود را در حاشيه امنيت قرار داده و آن را بهاى بهشت و سعادت اخروى خود قلمداد كنند ولى بى گمان هر دو گروه ره به خطا برده و توجيه غير مسؤولانهاى ارائه كردهاند. براى رسيدن به حقيقت پاسخ لازم است به ژرفاى مفهوم حبّ نظر افكنده و اين واقعيت بسيار مهم زندگى انسان را از حيث منشأ و اثر مورد مطالعه قرار دهيم. به طور خلاصه در باب منشأ حب و دوستى دو نكته در خور تأمل است:
نخست اينكه بايد دانست شرط محبت شناخت و معرفت به محبوب است به تعبير ديگر محبت فرع بر معرفت مىباشد. آدمى هرگز نمى تواند چيزى يا شخصى را كه اصلاً نمىشناسد دوست بدارد و بىگمان شناخت و معرفتى كه ناشى از ويژگىهاى انسانى و عقل آدمى مىباشد بسى والاتر و ژرفتر از شناختى است كه از قواى غريزى مشترك او با حيوان همانند ديدن، شنيدن، لمس كردن و غيره سرچشمه گرفتهاست. به طور مثال اگر انسانى كه از فطرت مستقيم برخوردار است شخص عادلى را دوست دارد اين دوستى پس از معرفت يافتن به مظاهر عدل و دادگرى در صفات و رفتار شخص محبوب پديد مىآيد، همچنان كه كشش به سوى مظاهر طبيعت هم پس از آگاهى و آشنايى حسّى با آنها ايجاد مى شود. بنابراين بايد دانست دوستى اولياى خدا و از جمله خاندان پيامبر امرى تجويزى نبوده و اين كشش تنها به طريق معرفت و شناخت آنان قهراً در دلها ايجاد شده و هر قدر معرفت فزونى يابد شعلهى محبت هم افروختهتر مىشود.