169على عليه السلام دربارهى خود مىگفت:«خداوند به من درونى خردورز و زبانى گشوده داده است». 1 او خاندان پيامبر را اينگونه مىستود: «آنان دين را چنانكه بايد دانستند و فرا گرفتند و به كار بستند نه اينكه تنها بشنوند و به ديگران بگويند كه راويان دانش بسيارند و پاسداران آن اندك به شمار». 2 به جز موارد فوق بايد به جنبهى فوق بشرى و الهى اين آموزشها هم توجه نمود. چرا كه قراينى در كار است كه نشان مىدهد اين فرايند تعليم و تربيت و انتقال علوم و حقايق با عنايت الهى و به غير از روشهاى متعارف كسب علم انجام مىگرفتهاست. از جمله به گفتارى از امام على عليه السلام در خطبهى قاصعه مىتوان اشاره كرد كه فرمود: «من هنگامى كه وحى بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود مىآمد صداى نعرهى شيطان را شنيدم. گفتم: اى پيامبر خدا چه آوايى است؟» گفت: «اين شيطان است كه از اينكه او را نپرستيدند نوميد و نگران است. همانا تو مىشنوى آنچه را من مىشنوم و مىبينى آنچه را مىبينم جز اينكه تو پيامبر نيستى ولى تو وزيرى و بر راه خير مىروى». 3
بىگمان اينگونه آگاهى يافتن به حقايقى كه ويژهى پيامبرى بوده و برابر شدن او با پيامبر در ادراك اسرار وحيانى از جلوهى خاصى از عنايات خداوندى دربارهى او پرده بر مىدارد كه در ترازوهاى عرفى قابل سنجش نيست و يا اينكه به يكباره پيامبر هزار باب علم بر روى او مىگشايد كه از هر يك هزار باب ديگر گشوده مىگردد، از جمله مسائل اسرارآميز ديگر در اين ميان مىباشد. 4 در نتيجهى اين آزمايشها و انتقال علوم، على عليه السلام به آنچنان جايگاه علمى رسيده كه پيامبر او را به نيكوترين عبارات مىستايد از