150
3- آنگاه كه ابراهيم منصب امامت را براى فرزندان و نسل بعد از خود درخواست كرد پاسخ شنيد كه عهد خداوند ظالمان را درنيابد. اين بدان جهت بود كه امام اسوه و سرمشق آدميان و پيشواى مطاع در ميان مردم و تصرف كنندهى در مال ها و جانهاى آنها بوده و لازم است خود او همواره سير مستقيم داشته و هرگز دچار لغزش و انحراف نشود.
چرا كه انسان ستمكار شكنندهى عهد و ميثاق خداوندى، قابل اعتماد نبوده و نمى تواند سرمشق ديگران واقع شود.
4- ممكن است اين اشكال مطرح شود كه اگر فردى در مقطعى از زندگانى خود دچار لغزش و گناه شده و سپس توبه كند و به راه راست آيد ديگر روا نباشد به او عنوان ظالم اطلاق شود. بنابراين چنين فردى مصداق «ظالمين» كه در آيه اشاره شده نبوده و مىتواند از صلاحيت جايگاه امامت برخوردار شود. 1
در پاسخ مى توان گفت: اينكه حكم داير مدار موضوع است ضابطه و معيار كلى و هميشگى نبوده و گرچه در عرصهى تكليف و اطاعت و عصيان اين ضابطه و معيار عموماً جارى بوده ولى بنابر قراين موجود در آيه، مقام امامت آنچنان جايگاه رفيع و خطيرى است كه يك لحظه ارتكاب ظلم و عصيان، فرد را از صلاحيت تصدى آن مىاندازد. در اينباره مؤلف تفسير الميزان استظهار لطيفى از اين آيهى كريمه داشته مىنويسد: نسبت مردم با ظلم از چهار صورت بيرون نيست:
1- اشخاصى در تمام عمر خود ظالم مىباشند.
2- اشخاصى در همهى ادوار زندگى خود پاك و طاهر مىباشند.
3- كسانى در ابتدا ظالم بوده سپس توبه كرده و پاك شدهاند.
4- افرادى در آغاز زندگى پاك زيسته ولى در آينده مرتكب ظلم مىشوند.
حال بايد ديد ابراهيم عليه السلام كه امامت را براى فرزندان خود خواسته كداميك از