132پيامبر را حجتآور ديد در حاليكه آن را از ما اهلبيت به صورت غصب مىگيريد. 1»
در خطبهى شقشقيه مىگويد:
«مىديدم كه ميراث من به تاراج رفته است 2».
در جاى ديگر مىگويد:
«به خدا سوگند پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تا به امروز پيوسته حق مرا از من باز داشتهاند و ديگرى را بر من مقدم داشتهاند. 3»
يكى به او مىگويد: اى پسر ابوطالب! تو بر اين كار سخت آزمندى و او پاسخ مىدهد:
«به خدا سوگند شما آزمندتريد و از اين جايگاه دورتر و من بدان مخصوصتر و نزديكترم. من حقى را كه از آن خودم بود خواستم و شما نمىگذاريد و مرا از رسيدن بدان باز مىداريد. پس چون در جمع حاضران او را با برهان مغلوب كردم در ايستاد چنانچه گويى مبهوت شد و ندانست چه پاسخى بدهد. خدايا! من از تو بر قريش و هم دستانش يارى مىجويم. كه آنان پيوند خويشاوندى من را بريدند و جايگاه برترم را خرد شمردند و هم عنان گشتند كه در حقى كه از آنِ من است با من به ستيز برخيزند. 4»