125بعد ... در اين هنگام بيهوش افتاده و عثمان خود ادامه داد: اما بعد عهد كردم عمر بن خطاب را جانشين خود بر شما نمايم و از خيرخواهى دربارهى شما كوتاهى نكردم و چون عثمان از نوشتن فارغ شد ابوبكر به هوش آمد و چون از مضمون نامه اطلاع يافت به عثمان گفت: آيا ترسيدى كه اگر من در اين بيهوشى قالب تهى كنم در ميان مردم اختلافى روى دهد. گفت: آرى، آنگاه ابوبكر نوشتهى او را تقرير كرده و برايش دعاى خير نمود. 1
آنگاه كه عمر مضروب شد، شورايى را مركب از شش نفر به نامهاى عبدالرحمان بن عوف، سعد بن ابى وقاص، طلحة بن عبيد اللّٰه، زبير بن عوام، عثمان بن عفان و علىبن ابيطالب تشكيل داده تا با رايزنى خليفه پس از او را تعيين كنند. وى چنين مقرر كرد هرگاه رأى چهارنفر گرد آيد همان نافذ باشد و اگر سه نفر در سويى و سه نفر ديگر در سوى ديگر قرار گيرند، رأى آن سه نفر كه عبدالرحمان بن عوف در آن بين است پيروى شود و چون آراءدر دو طرف برابر گشت همه چيز به نظر عبدالرحمن بن عوف بسته شد. او از على خواست سوگند ياد كند كه به سيرهى پيامبر و ابوبكر و عمر عمل كند و على در پاسخ به پيروى سيرهى شيخين پيمان نسپرد و چون اين معنا به عثمان عرضه شد او به وفادارى به سيرهى شيخين پيمان سپرد. در نتيجه عبدالرحمن دستش را به عنوان بيعت فشرد.
نوشتهاند على عليه السلام در پى بيعت با عثمان به عبدالرحمن گفت: عطاى روزگار را پيشكش او كردى و اين نخستين بارى نيست كه شما عليه ما به توطئه برخاستيد. به هر حال شكيبايى زيباست و خداوند را در آنچه مىگوييد يارى مىستانم. 2
تأملات
قصد نگارنده از نگارش صفحات اخير گزارش تاريخ نبوده است. بلكه برانگيختن تأمل خواننده بوده تا در اثر آن امر داورى پيرامون شبهات آسان گردد. از مجموع آنچه