89زيرا قرآن در نقل اين قول، چنين مىفرمايد:
قٰالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلىٰ أَمْرِهِمْ ، لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً. 1
«آن گروه كه بر گروه نخست پيروز شده بودند، گفتند كه بر مدفن آنان مسجد بسازيم.»
تاريخ مىگويد: دورۀ ظهور جريان اصحاب كهف، دورۀ پيروزى توحيد بر شرك بود، ديگر از آن فرمانرواى مشرك و اخلاف او، كه مردم را بر پرستش بت دعوت مىكردند، خبرى نبود. طبعاً اين گروه غالب، همان موحدان خواهند بود، بخصوص كه متن پيشنهادى آنان، موضوع «مسجد سازى براى پرستش خدا» بوده است و اين خود گواه بر اين است كه پيشنهاد كنندگان، افراد موحد و گروه نماز گزار بودهاند.
اگر مسجد سازى در روى قبر و يا كنار قبر اوليا نشانۀ شرك باشد، چرا موحّدان چنين پيشنهاد كردند، و چرا قرآن بدون آن كه از كار آنها انتقاد كند، ماجرايشان را نقل مىكند؟! آيا نقل قرآن، توأم با سكوت، گواه بر جواز آن نيست؟ هرگز صحيح نيست كه خداوند نشانۀ شرك را از گروهى، نقل كند بدون آن كه، بطور تلويح يا تصريح از آن انتقاد نمايد و اين استدلال همان «تقرير» است كه در علم اصول از آن بحث شده است.
اين كار حاكى از نوعى سيرۀ مستمر در ميان موحّدان جهان است و نوعى احترام به صاحب قبر و يا تبرك به شمار مىرود.
شايسته بود كه وهابىها پيش از استدلال به حديث، مسأله را بر قرآن