83
«دليل سازى» به جاى «واقع بينى»
وهابى براى تخريب گنبد و قبر امامان مدفون در بقيع، به دليل تراشى پرداخته و به اصطلاح، بهانه ديگرى به دست آوردهاند و آن اين كه: زمين بقيع، وقف است و بايد از اين اراضى، نسبت به مقاصد واقف، حداكثر استفاده را نمود و بايد هر نوع مزاحم از بهرهبردارى را از بين برد و بناى ساختمان بر روى قبور خاندان رسالت، مانع از بهرهبردارى از يك قسمت از زمين بقيع است؛ زيرا به فرض اين كه دفن در صحن و حرم امكان پذير باشد، ولى زير پىها و ديوارهاى اطراف، چنين چيزى ممكن نيست پس بايد چنين بناهايى را از ميان برداشت، تا در تمام سرزمين بقيع، مقاصد واقف عملى گردد!
شكى نيست كه چنين استدلالى، جز نوعى پيشداورى نيست! قاضى وهابى مىخواهد به هر قيمت كه شده آثار خاندان رسالت را از بين ببرد و براى رسيدن به چنين هدفى به فكر دليل سازى افتاده و مسألۀ وقف بودن سرزمين بقيع را پيش كشيده است، در حالى كه انديشۀ وقف بودن بقيع، پندارى بيش نيست؛ زيرا:
وقف بودن بقيع در هيچ كتاب تاريخى و حديثى نيامده است تا روى آن تكيه كنيم بلكه احتمال دارد كه بقيع، موات بوده و مردم مدينه اموات خود را در آنجا دفن مىكردهاند، در اين صورت، از «مباحات اوليه» خواهد بود كه هر نوع تصرف در آن جايز مىباشد.
در زمانهاى گذشته، كه حرص و آز مردم بر تملك زمينهاى باير و موات كم بود و قدرت و مكنت چندانى بر عمران و آبادى وجود نداشت و هجوم روستاييان به شهرها آغاز نشده بود و مسألهاى به نام «زمين» و افرادى به نام